نشستن
و سکون
برای کسی چون من هماره دشوار بوده است...
اما
نشستم
۱۶ ساعت نشستم...
برای تماشای هاله نورانی اش نشستم
زیبا بود...
و به سوی تعادل
گام برداشتم...
ما
دوباره در آسمان های شبانه
خواهیم راند
کماشوتا ست
![]() |
![]() |
![]() |
نشستن
و سکون
برای کسی چون من هماره دشوار بوده است...
اما
نشستم
۱۶ ساعت نشستم...
برای تماشای هاله نورانی اش نشستم
زیبا بود...
و به سوی تعادل
گام برداشتم...
ما
دوباره در آسمان های شبانه
خواهیم راند
کماشوتا ست
توقف...
مهم نیست چه مدت
در کجا
تا به کی
به چه علت
توقف می کنی
مهم این است که بازگردی
و تمام توانت را به کار گیری تا چون قبل نباشی...
تعادل
گاهی موازنه میان توقف و حرکت است...
نور را در خود کشته ام
و در هاله تاریک جهان را می نگرم
من بر بلندای پل میان مرئی و نامرئی ایستاده ام
و می فهمم
او که با من است
از من نیست...
گامی دگر به سوی تعادل
کامی دگر از لبان آشوب
نامی دگر به سوی تاریک تر شدن
و تو همچنان غرق در خاطراتت...
ما
دوباره در آسمان های شبانه
خواهیم راند
کماشوتا ست
من بازگشتم
سیاه سیاه
سیاه تر از پیش
آمدم تا بگویم
پاسخ سیلی مشت است...
ما
دوباره در آسمان های شبانه
خواهیم راند
کوماشوتا ست
تنهایم
تنها...
آتش از تنگنای سینه ام به بینی ام جاری می شود
اما به هوا که می رسد
تنها توده ای بخار پراکنده می گردد
تنهایم
با چوبدستم به دست
و تبرم
و آتشی که برافروخته ام
تا بسوزانم
تمام تنهایی های روشنم را
تاریک می گردم
قول می دهم
تاریک می گردم
تا
بمیرم
آنگاه که
خویشتن می خواهم...
ما
دوباره در آسمان های شبانه
خواهیم راند
کماشوتا ست
تاریکی، مسطح و بارور
نسیمی گرم و آتش بوی
درخشندگی نیرومندی آغاز خواهد کرد...
جرقه های سندان
به بلندای سریر پادشاهی
چکش هایی که از ارتفاع فرو می آیند
تیغه های تاج دار
تعظیمی از آتش به دیگری
فصلی از پوسیدگی های بی نهایت
دروازه نسیان
لحظات شکوه...
ما
دوباره در آسمان های شبانه
پرواز خواهیم کرد
کماشوتا ست