سریال قهرمانان سریال قهرمانان
مهیج ‌ترین سریال حال حاضر دنیا داستان زندگی انسانهایی با نیروهای خاص
مجموعه مستند راز
با دیدن این فیلم به راز کائنات و دستیابی به موفقیت و ثروت پی خواهید برد
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 8 خرداد ماه سال 1388

از آخرین دیدار دوباره

تا آخرین دیدار بی دوباره...


چه گام های نحیفی دارم برای وداع

و چه دردناک

تو را خواهم بوئید

پیش از آن که گام برداری

به استواری

به سوی


تنهایی من...


آیا

بی تو توانم دوباره گام برداشت

در آسمان های شبانه؟


شنبه 5 اردیبهشت ماه سال 1388

و ناگهان پیامی از دل تاریکی برایم رسید...


"او" بود که مرا به خویش می خواند...


خواب بودم آیا؟


دیدم

بوئیدم

نواختم

گریستم

مردم...


چه حادثه غریبی بود

چه مرگ شیرینی...


ما

دوباره در آسمان های شبانه

خواهیم راند


کماشوتا ست

دوشنبه 31 فروردین ماه سال 1388

چند شب پیش با استاد نشسته بودم. داشتیم در مورد مراسم اعتدال بهاره امسال صحبت می کردیم. گفتم استاد، فکر می کنی من چند وقت دیگر استاد می شوم؟

گفت: تا زمانی که به "وقت" فکر کنی استاد نمی شوی!!!

زمان، قرارداد بشر است، و اندیشه ما در شکستن تمامی قراردادهای بشری است. حقیقت را بشناس و مطابق آن عمل کن...

لب از سخن فرو بستم...

پنجشنبه 20 فروردین ماه سال 1388
درد...

مدت ها گمان می کردم آزادم

مدت ها گمان می کردم توانسته ام

مدت ها آزاد بودم

مدت ها می توانستم...


ملاقات کردم

کسی را که باید

ملاقات کردم...


قدرت مند تر شدم

ملبس شدم

و نفرین آموختم...


برایش خاک آوردم

عروسک ساختم


برایش تاریکی فرستادم

برایش گریستم...


اما

آه...


اکنون به بند کشیده شده ام

و ناگزیر به تسلیمم...


اما...


دوباره بر خواهم خاست

منتظر باشید...


ما

دوباره در آسمان های شبانه

خواهیم راند


کماشوتا ست

چهارشنبه 14 اسفند ماه سال 1387

دوستانم کجایند؟ 

 

دوستانم... 

 

دشمنان گرداگرد مرا گرفته اند... 

 

ماه دور است 

 

و آجرهای دیوارم سرد... 

 

آتش می خواهم 

 

آتش!

سه شنبه 1 بهمن ماه سال 1387
نفرین ابدیم نثار شما باد...

آزادیم را به بند کشیدند

زانوانم را شکستند

و مرا به باد تحقیر و ناسزا گرفتند


دندان هایم را خرد کردند

زبانم را بریدند

و خونم را شراب شادی خویش ساختند


تمام نیزه هاشان در پشتم

تمام حرف هاشان در گوشم

و تمام نفرتشان در قلبم...


هیچ نگفتم

تنها...

سوزن هایم

و عروسک هایم را برداشتم...


نفرین ابدی من نثار شما باد...


من

آزادم...


ما

دوباره در آسمان های شبانه

خواهیم راند


کماشوتا ست