پرفسور بالتازار Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 13 تیر ماه سال 1387
۱۶ ساعت

نشستن

و سکون

برای کسی چون من هماره دشوار بوده است...

 

اما

نشستم

۱۶ ساعت نشستم...

برای تماشای هاله نورانی اش نشستم

زیبا بود...

و به سوی تعادل

گام برداشتم...

 

ما

دوباره در آسمان های شبانه

خواهیم راند

کماشوتا ست

جمعه 24 خرداد ماه سال 1387

توقف...

مهم نیست چه مدت

در کجا

تا به کی

به چه علت

توقف می کنی

مهم این است که بازگردی

و تمام توانت را به کار گیری تا چون قبل نباشی...

تعادل

گاهی موازنه میان توقف و حرکت است...

نور را در خود کشته ام

و در هاله تاریک جهان را می نگرم

من بر بلندای پل میان مرئی و نامرئی ایستاده ام

و می فهمم

او که با من است

از من نیست...

دوشنبه 19 آذر ماه سال 1386
تعادل...

گامی دگر به سوی تعادل

کامی دگر از لبان آشوب

نامی دگر به سوی تاریک تر شدن

و تو همچنان غرق در خاطراتت...

 

ما

دوباره در آسمان های شبانه

خواهیم راند

کماشوتا ست

دوشنبه 5 شهریور ماه سال 1386
بازگشتم

من بازگشتم

سیاه سیاه

سیاه تر از پیش

آمدم تا بگویم

پاسخ سیلی مشت است...

 

ما

دوباره در آسمان های شبانه

خواهیم راند

کوماشوتا ست

پنجشنبه 18 مرداد ماه سال 1386
مرا نجات بده...

تنهایم

تنها...

آتش از تنگنای سینه ام به بینی ام جاری می شود

اما به هوا که می رسد

تنها توده ای بخار پراکنده می گردد

تنهایم

با چوبدستم به دست

و تبرم

و آتشی که برافروخته ام

تا بسوزانم

تمام تنهایی های روشنم را

تاریک می گردم

قول می دهم

تاریک می گردم

تا

بمیرم

آنگاه که

خویشتن می خواهم...

 

ما

دوباره در آسمان های شبانه

خواهیم راند

 

کماشوتا ست

سه شنبه 5 تیر ماه سال 1386
ضعف شما آغاز شده است...

تاریکی، مسطح و بارور

نسیمی گرم و آتش بوی

درخشندگی نیرومندی آغاز خواهد کرد...

 

جرقه های سندان

به بلندای سریر پادشاهی

چکش هایی که از ارتفاع فرو می آیند

تیغه های تاج دار

 

تعظیمی از آتش به دیگری

فصلی از پوسیدگی های بی نهایت

دروازه نسیان

لحظات شکوه...

 

ما

 

دوباره در آسمان های شبانه

 

پرواز خواهیم کرد

 

 

کماشوتا ست