درود
در پست پیشین مطالبی راجع به کلیات آشوب و این که چگونه عمل می کند نگاشته شد.همان طور که قول آن را پیش از این داده بودم،در این پست مطالبی راجع به نقش آشوب در زندگی انسان ها می نویسم.چرا که مطلب پیشین به نوعی تنها به یک اطلاع رسانی علمی مانند بود...
تمامی ما از ابتدای زندگی با مفاهیمی چون شانس، تقدیر،قضا و قدر،قسمت،سرنوشت و .... آشنا شده ایم.اما آیا به راستی این مفاهیم وجود دارند؟
پیش از آن که به این سوال پاسخ بگوییم کلیت بحث موجود را در نظر بگیریم:
1- آشوب در زندگی از کجا پدید می آید؟
2- نقش آن در زندگی ما چیست؟
3- آیا راهی برای پیروزی بر آشوب وجود دارد؟
همان گونه که در پست پیشین نگاشتیم،آشوب نتیجه برخورد روابط ساده با یکدیگر،و ایجاد روابطی پیچیده است که در زندگی ما تاثیر می گذارند.در این میان گاهی خود ما در تشدید و تضعیف این روابط نقش بزرگی داریم،بدون این که خود نیز بدانیم چه می کنیم و چه کرده ایم...
برای توضیح این مساله،رفتارهای انسان را به دو دسته تقسیم می کنیم:
1- رفتار های فردی
2- رفتار های اجتماعی
رفتار های فردی انسان در ایجاد تاوان و پاداش در آشوب هیچ تاثیری ندارند،چرا که آنچه انسان برای خود انجام می دهد،تا آنجا که تنها مربوط به خود او شود هیچ تاثیری بر اطراف او نمی گذارد.اما چیزی که هست این است که این دسته رفتارها بسیار کوچک و کم هستند و بخش عظیمی از رفتارهای انسان مستقیم یا غیر مستقیم در دسته رفتارهای اجتماعی او قرار می گیرند.
هنگامی که انسان رفتاری اجتماعی انجام می دهد،این رفتار وی اثری بر روابط اطراف وی می گذارد.این روابط در نتیجه تعامل با دیگر روابط تشدید یا تضعیف می شوند،و بازگشت این نتایج به سمت شخص چیزی را تشکیل می دهد که خود شخص به هیچ عنوان قادر به توضیح آن نیست.به همین دلیل نام تقدیر یا سرنوشت بر آن گذاشته می شود.اما این نکته فراموش می شود که آن چه بر او آمده،تنها نتیجه اعمال خود او و اطرافیان او می باشد.
مثال:
مردی برای ارضای نیاز جنسی خود به دنبال راه حلی می گردد.وی چندین راه پیش رو دارد:
- تحمل و تنها ماندن
- خود ارضایی
- یافتن شریک دائم
- یافتن شریک موقت
این مرد روش دوم را انتخاب می کند.به دلیل این که وی هیچ اثری بر اجتماع نگذاشته است،آشوب نقش موثری در روابط بعدی نخواهد داشت،مگر در صورتی که این عمل باعث ایجاد تغییراتی در روابط اجتماعی او شود،اما تا جایی که این عمل بر اطرافیان تاثیری نداشته باشد در زمره اعمال فردی می ماند.
اما اگر این مرد روش چهارم را انتخاب کند چه؟یعنی یک رفتار اجتماعی.
در هر رابطه جنسی،انرژی هر شریک با انرژی دیگری مخلوط می شود و پس از پایان رابطه بخشی از این انرژی در شریک باقی می ماند.مرد مثال ما این رابطه را برقرار کرد.بنابراین چندین رابطه به عنوان مثال فعال می شود:
1- وی انرژی خود را با انرژی تمامی افرادی که پیش از این با آن زن شریک بوده اند مخلوط کرده است.بنابراین هرچه بر آنان پیش آید تاثیری بر آنچه بر این شخص می گذرد نیز خواهد داشت.حال آن که هر کدام از آن شرکای جنسی اعمالی دیگر نیز انجام داده اند که تماما در زندگی این فرد موثر خواهد بود...
2- هر کس از آن زن خشمی به دل بگیرد،نارضایتی داشته باشد،به حال وی افسوس بخورد،برای او دردسری درست کند،تمامی آن احساسات تا حدی به این شخص نیز منتقل خواهد شد.
و...
بنابراین شخص مورد نظر با انجام کاری که به نظر خودش کاملا درست بود بخش بزرگی از آینده خود را تحت تاثیر قرار داد.چرا که آن زن در جامعه حرکت خواهد کرد و روابطی که از او متصاعد می شوند آن چنان پخش می شوند که دیگر ردیابی آنها میسر نیست و در نهایت همگی به مرد مورد نظر باز می گردند...
بنابراین آنچه در زندگی ما پدید می آید همه و همه نتیجه رفتار ما و اطرافیان ماست.حتی اگر خود نیز در عملی سهیم نباشیم، مخلوط شدن روابط نزدیکان ما با هم، در زندگی ما نیز تاثیر خواهد گذاشت.این همان چیزی است که به عنوان بدشانسی و خوش شانسی،یا تقدیر خوب و بد شناخته می شود.چنین است که کودکان اغلب خوش شانس تر از بزرگ سالان هستند.
و اما برای پاسخ به سومین سوال مورد بحث،یعنی این که آیا راهی برای پیروزی بر آشوب هست یا نه...
با درک این روابط عظیم به نظر می رسد که انسان تقریبا هیچ نقشی در تغییر این روابط نداشته و نخواهد داشت.اما چنین تفکری همیشه درست نیست.همان طور که همیشه اشتباه نیست.
به یاد داشته باشید که نیروی اراده شما قدرتی بسیار عظیم دارد.اگر در تمامی زندگی و لحظات به ازدیاد این قدرت بیاندیشید،می توانید چنان قدرتی در خویشتن فراهم کنید که به راحتی بر بخش اعظمی از آشوب غلبه کنید.ولی هیچ گاه از یاد مبرید که در حالت کلی آشوب از شما قدرت مند تر می باشد.
دانستن این مساله ممکن است به نگرش جبرگرا منجر شود،بنابراین همیشه باید مراقب باشید که چنین تفکری نباید در شما شکل بگیرد.در هر حال آنچه مسلم است این است که با تلاش برای هدف،می توان به آن هدف دست پیدا کرد.
اما گاهی روابط اطراف ما پیچیدگی بسیاری پیدا می کنند،به نحوی که با جلوگیری از هر بخش،چهره دیگری از این روابط روبروی شما آشکار می شود.در چنین شرایطی سه راه بیشتر پیش پای شما نیست:
1- شکست را بپذیرید و تسلیم شوید.
2- آن قدر صبر کنید تا این موج آشوب به انتهای خویش نزدیک شود.
3- تا آخرین نفس در برابر این آشوب بجنگید و سعی کنید تمام عوامل را شناسایی کنید و آنها را از بین ببرید.
این که کدام راه را انتخاب کنید بستگی به فاکتور های بسیاری دارد.که می توان چندی از آنان را چنین برشمرد:
- اهمیت هدف برای شما
- توان شما برای جنگ
- قدرت شما در صبر
- محدودیت و آزادی شما در موقعیت های خاص
- مدت زمان رسیدن به هدف برای شما چقدر اهمیت دارد
- و...
اما رویکرد جامعه نفرت به این مساله چیست؟
اعضای جامعه نفرت همواره به دنبال شناخت روابط موجود در هستی هستند.بدین معنا که با تمرینات خاص خود سعی در شناختن روابط اطراف خویش می باشند.شناخت این روابط به شما کمک می کند بدانید هر عمل شما چه عکس العملی را در محیط اطراف بیدار می کند،و چگونه می توان بر عکس العمل های ایجاد شده غلبه کرد.
در نهایت مساله،یعنی هنگامی که یک عضو جامعه نفرت به حد استادی می رسد،آن چنان به این مسایل مسلط گشته،که با نیروی ذهن و اراده خویش می تواند در تمامی روابط موجود در جهان تغییر ایجاد کند،و این همان چیزی است که علم از توضیح آن عاجز می ماند و به ناچار نام جادو بر آن نهاده می شود...
راه،راه بسیار دور و درازی است.اما آنکه انگیزه ای قوی دارد،به تلاش خویش تمام راه را طی خواهد کرد.
ما
دوباره در آسمان های شبانه
خواهیم راند
ست