شارژر همراه موبایل Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 28 آذر ماه سال 1384
مرثیه ای از زبان جادوگر شب

پلنگ

خاموش نشسته بود

بر بلندای بلند ترین تخته سنگ کوه تاریکی

خاموش بود و تنها نگاه می کرد

که آموخته بود

باید فهمید و دهان از سکوت پر کرد...

 

و به کمال دید

که سگان با وفای دنیای پر نور جنگل

به بهای لختی گوشت

لقمه ای نان خاک آلوده

پلنگ فروشی می کنند

و شب هنگام

دوباره قلاده های زرین مهر و موم شده به نام پلنگ را بر گردن می اندازند

و دم می جنبانند...

 

و پلنگ

 

تنها سکوت کرد

تنها سکوت کرد

تنها سکوت کرد

تنها سکوت کرد

تنها سکوت کرد

 

گویی هنوز ایمان نیاورده اند

که سکوت این پلنگ

از حماقت او نیست

 

گویی به بلندای تخته سنگ وی ایمان نیاورده اند...

 

 

ما

دوباره در آسمان های شبانه

خواهیم راند

 

ست

سه شنبه 22 آذر ماه سال 1384
راهش ادامه خواهد داشت

آن گاه که به تنهایی خویش ایمان آوردم

طاقتم برید

خواستم بمیرم

خواستم تمامی شما را با خوشی ها و خود فریبی هایتان بگذارم

و بروم...

 

جاده بی انتها بود و من از پای افتاده ای نحیف...

 

اما

اما او آمد

دستم را گرفت

و به من آموخت

که تنهایی حقیقت است

که راه چیست

که آسمان شب را برای سفر انتخاب کنم

که دروغ چیست

و راست کجاست...

 

ایستادم

پریدم

به دوردست

دور از وادی ابلهانه فاحشگان و لذت پرستان

به جادو پریدم

به شب

به تعالی روح...

 

نشانم داد

بسیاری را که به بهای ناچیز

برای به دست آوردن ناچیزتر

بسیار از دست دادند

و آموختم که چنین نباشم!

 

چه بسیار که از او یاد گرفتم

اما هرگز از من چیزی نخواست

و یاد گرفتم که چنین باشم

اما نه با همه چون ابلهان

به آنان که پیمانه خویش را پاس می دارند...

 

ما

دوباره در آسمان های شبانه

خواهیم راند

 

ست

 

*شاخه نظامی جامعه با مطلبی راجع به غلبه بر آشوب به روز گشت*

 

جمعه 18 آذر ماه سال 1384
آشوب(۲)

درود

 

در پست پیشین مطالبی راجع به کلیات آشوب و این که چگونه عمل می کند نگاشته شد.همان طور که قول آن را پیش از این داده بودم،در این پست مطالبی راجع به نقش آشوب در زندگی انسان ها می نویسم.چرا که مطلب پیشین به نوعی تنها به یک اطلاع رسانی علمی مانند بود...

 

تمامی ما از ابتدای زندگی با مفاهیمی چون شانس، تقدیر،قضا و قدر،قسمت،سرنوشت و .... آشنا شده ایم.اما آیا به راستی این مفاهیم وجود دارند؟

 

پیش از آن که به این سوال پاسخ بگوییم کلیت بحث موجود را در نظر بگیریم:

 

1-    آشوب در زندگی از کجا پدید می آید؟

2-    نقش آن در زندگی ما چیست؟

3-    آیا راهی برای پیروزی بر آشوب وجود دارد؟

 

همان گونه که در پست پیشین نگاشتیم،آشوب نتیجه برخورد روابط ساده با یکدیگر،و ایجاد روابطی پیچیده است که در زندگی ما تاثیر می گذارند.در این میان گاهی خود ما در تشدید و تضعیف این روابط نقش بزرگی داریم،بدون این که خود نیز بدانیم چه می کنیم و چه کرده ایم...

برای توضیح این مساله،رفتارهای انسان را به دو دسته تقسیم می کنیم:

 

1-    رفتار های فردی

2-    رفتار های اجتماعی

 

رفتار های فردی انسان در ایجاد تاوان و پاداش در آشوب هیچ تاثیری ندارند،چرا که آنچه انسان برای خود انجام می دهد،تا آنجا که تنها مربوط به خود او شود هیچ تاثیری بر اطراف او نمی گذارد.اما چیزی که هست این است که این دسته رفتارها بسیار کوچک و کم هستند و بخش عظیمی از رفتارهای انسان مستقیم یا غیر مستقیم در دسته رفتارهای اجتماعی او قرار می گیرند.

هنگامی که انسان رفتاری اجتماعی انجام می دهد،این رفتار وی اثری بر روابط اطراف وی می گذارد.این روابط در نتیجه تعامل با دیگر روابط تشدید یا تضعیف می شوند،و بازگشت این نتایج به سمت شخص چیزی را تشکیل می دهد که خود شخص به هیچ عنوان قادر به توضیح آن نیست.به همین دلیل نام تقدیر یا سرنوشت بر آن گذاشته می شود.اما این نکته فراموش می شود که آن چه بر او آمده،تنها نتیجه اعمال خود او و اطرافیان او می باشد.

مثال:

مردی برای ارضای نیاز جنسی خود به دنبال راه حلی می گردد.وی چندین راه پیش رو دارد:

-         تحمل و تنها ماندن

-         خود ارضایی

-         یافتن شریک دائم

-         یافتن شریک موقت

این مرد روش دوم را انتخاب می کند.به دلیل این که وی هیچ اثری بر اجتماع نگذاشته است،آشوب نقش موثری در روابط بعدی نخواهد داشت،مگر در صورتی که این عمل باعث ایجاد تغییراتی در روابط اجتماعی او شود،اما تا جایی که این عمل بر اطرافیان تاثیری نداشته باشد در زمره اعمال فردی می ماند.

اما اگر این مرد روش چهارم را انتخاب کند چه؟یعنی یک رفتار اجتماعی.

در هر رابطه جنسی،انرژی هر شریک با انرژی دیگری مخلوط می شود و پس از پایان رابطه بخشی از این انرژی در شریک باقی می ماند.مرد مثال ما این رابطه را برقرار کرد.بنابراین چندین رابطه به عنوان مثال فعال می شود:

 

1-    وی انرژی خود را با انرژی تمامی افرادی که پیش از این با آن زن شریک بوده اند مخلوط کرده است.بنابراین هرچه بر آنان پیش آید تاثیری بر آنچه بر این شخص می گذرد نیز خواهد داشت.حال آن که هر کدام از آن شرکای جنسی اعمالی دیگر نیز انجام داده اند که تماما در زندگی این فرد موثر خواهد بود...

2-    هر کس از آن زن خشمی به دل بگیرد،نارضایتی داشته باشد،به حال وی افسوس بخورد،برای او دردسری درست کند،تمامی آن احساسات تا حدی به این شخص نیز منتقل خواهد شد.

و...

بنابراین شخص مورد نظر با انجام کاری که به نظر خودش کاملا درست بود بخش بزرگی از آینده خود را تحت تاثیر قرار داد.چرا که آن زن در جامعه حرکت خواهد کرد و روابطی که از او متصاعد می شوند آن چنان پخش می شوند که دیگر ردیابی آنها میسر نیست و در نهایت همگی به مرد مورد نظر باز می گردند...

 

بنابراین آنچه در زندگی ما پدید می آید همه و همه نتیجه رفتار ما و اطرافیان ماست.حتی اگر خود نیز در عملی سهیم نباشیم، مخلوط شدن روابط نزدیکان ما با هم، در زندگی ما نیز تاثیر خواهد گذاشت.این همان چیزی است که به عنوان بدشانسی و خوش شانسی،یا تقدیر خوب و بد شناخته می شود.چنین است که کودکان اغلب خوش شانس تر از بزرگ سالان هستند.

 

و اما برای پاسخ به سومین سوال مورد بحث،یعنی این که آیا راهی برای پیروزی بر آشوب هست یا نه...

 

با درک این روابط عظیم به نظر می رسد که انسان تقریبا هیچ نقشی در تغییر این روابط نداشته و نخواهد داشت.اما چنین تفکری همیشه درست نیست.همان طور که همیشه اشتباه نیست.

 

به یاد داشته باشید که نیروی اراده شما قدرتی بسیار عظیم دارد.اگر در تمامی زندگی و لحظات به ازدیاد این قدرت بیاندیشید،می توانید چنان قدرتی در خویشتن فراهم کنید که به راحتی بر بخش اعظمی از آشوب غلبه کنید.ولی هیچ گاه از یاد مبرید که در حالت کلی آشوب از شما قدرت مند تر می باشد.

دانستن این مساله ممکن است به نگرش جبرگرا منجر شود،بنابراین همیشه باید مراقب باشید که چنین تفکری نباید در شما شکل بگیرد.در هر حال آنچه مسلم است این است که با تلاش برای هدف،می توان به آن هدف دست پیدا کرد.

اما گاهی روابط اطراف ما پیچیدگی بسیاری پیدا می کنند،به نحوی که با جلوگیری از هر بخش،چهره دیگری از این روابط روبروی شما آشکار می شود.در چنین شرایطی سه راه بیشتر پیش پای شما نیست:

 

1-    شکست را بپذیرید و تسلیم شوید.

2-    آن قدر صبر کنید تا این موج آشوب به انتهای خویش نزدیک شود.

3-    تا آخرین نفس در برابر این آشوب بجنگید و سعی کنید تمام عوامل را شناسایی کنید و آنها را از بین ببرید.

 

این که کدام راه را انتخاب کنید بستگی به فاکتور های بسیاری دارد.که می توان چندی از آنان را چنین برشمرد:

 

-         اهمیت هدف برای شما

-         توان شما برای جنگ

-         قدرت شما در صبر

-         محدودیت و آزادی شما در موقعیت های خاص

-         مدت زمان رسیدن به هدف برای شما چقدر اهمیت دارد

-         و...

 

اما رویکرد جامعه نفرت به این مساله چیست؟

 

اعضای جامعه نفرت همواره به دنبال شناخت روابط موجود در هستی هستند.بدین معنا که با تمرینات خاص خود سعی در شناختن روابط اطراف خویش می باشند.شناخت این روابط به شما کمک می کند بدانید هر عمل شما چه عکس العملی را در محیط اطراف بیدار می کند،و چگونه می توان بر عکس العمل های ایجاد شده غلبه کرد.

در نهایت مساله،یعنی هنگامی که یک عضو جامعه نفرت به حد استادی می رسد،آن چنان به این مسایل مسلط گشته،که با نیروی ذهن و اراده خویش می تواند در تمامی روابط موجود در جهان تغییر ایجاد کند،و این همان چیزی است که علم از توضیح آن عاجز می ماند و به ناچار نام جادو بر آن نهاده می شود...

 

راه،راه بسیار دور و درازی است.اما آنکه انگیزه ای قوی دارد،به تلاش خویش تمام راه را طی خواهد کرد.

 

ما

دوباره در آسمان های شبانه

خواهیم راند

 

ست

 

 

دوشنبه 14 آذر ماه سال 1384
آشوب(۱)

در وبلاگ پیش از تعطیلی مطلبی راجع به آشوب نگاشته شد که متاسفانه نتوانستیم قسمت دوم آن را تقدیم کنیم.در اینجا،بدون تغییر قسمت اول آشوب را دوباره برایتان ارایه می کنیم:

 

آشوب،یا آنچه در انگلیسی chaos خوانده می شود چیست؟

در مبحث واژگان این کلمه انسان را به یاد بی نظمی می اندازد.به یاد حالتی که هیچ چیز بر سر جای خود نباشد.اما آیا واقعا چنین است؟!!!

 

مطالعه در مورد این مبحث در حقیقت از مطالعات هواشناسی شروع شد.چندی از دانشمندان هواشناسی مشغول مطالعه در مورد شرایط جوی و تاثیر موارد مختلف بر هوای جهان و منطقه داشتند.آنان به مدت دو سال مشغول مطالعه هوای یک منطقه خاص  دارای آب و هوای نسبتا بی تغییر و کاملا معتدل بودند و تمامی تغییرات را ثبت می کردند.یک دستگاه ثبت نمودار تغییرات جوی هر روز راس ساعت شش صبح روشن می شد و نمودار تغییرات را تا شش بعد از ظهر ثبت می کرد.اما در پاییز سال دوم ناگهان نمودار این تغییرات به طرز عجیبی عوض شد.یعنی نموداری مغشوش به ثبت رسید که نشانه بروز تغییرات شدید جوی بود،اما آن چه به چشم دیده می شد هیچ تغییری مشاهده نمی کرد.دانشمندان شروع به مطالعه در این مورد کردند تا دلیل این تغییر را دریابند اما متوجه هیچ چیز نشدند.پس از پاییز همه چیز دوباره عادی شد.این امر آنان را بر آن داشت تا یک سال دیگر مطالعات خود را در آن محل ادامه دهند.در پاییز سال بعد آنها همه چیز را تحت نظر داشتند.در این سال نتیجه مشاهدات خود را پیدا کردند.در نزدیکی آن محل دریاچه ای بود که گروهی از پرندگان مهاجر در پاییز به آنجا می رفتند.آن چه باعث تغییر شدید در نمودار می شد همین پرندگان بودند.پرواز دسته جمعی این پرندگان باعث می شد تا حرکت بال های آنان فشاری بر جو بیاورد و این فشار به مولکول های کناری هوا منتقل می شد و نهایتا به سنسور ثبت نمودار دستگاه می رسید.یکی از دانشمندان کنجکاو در پی آن شد که متوجه شود اگر این پرندگان آنجا نبودند چه می شد.وی با استفاده از یک برنامه کامپیوتری موقعیت منطقه را شبیه سازی کرد و برنامه را یکبار با حضور پرندگان و یکبار بدون حضور آنان اجرا کرد.هنگامی که پرندگان وجود داشتند کامپیوتر شرایط را دقیقا همان طور که در واقعیت بود نشان داد.اما بدون حضور پرندگان طوفانی بزرگ در منطقه شکل می گرفت که باعث تخریب تقریبا 12 هکتار از آن منطقه می شد.در حقیقت پر زدن آن پرندگان باعث می شد که شرایط شکل گیری این طوفان پیش نیایند...

 

پس از مطالعات جدی تر و عمیق تر و شبیه سازی جو جهان آنان به نتیجه ای رسیدند که مهم ترین شعار نظریه آشوب نام گرفت: پروانه ای در آفریقا بال می زند و گردبادی در آمریکای جنوبی شکل می گیرد.

فشاری که بال زدن آن پروانه بر اتمسفر می آورد شاید بسیار ناچیز باشد، اما فرایند تشدید باعث می شود که این فشار ناچیز و اندک به مرور و پس از طی مسافتی تبدیل به یک طوفان عظیم شود.

 

در جای دیگری، گروهی از دانشمندان علم ژنتیک مشغول مطالعه بر نقشه ژنتیکی قورباغه ها بودند.آنان سعی داشتند تا نقشه ژنتیکی این موجودات را تهیه کنند و از آن در راه پیشرفت دانش ژنتیک استفاده کنند.برای جلوگیری از زاد و ولد قورباغه ها و کنترل وضعیت آزمایشگاهی آنان تصمیم گرفتند که تنها از قورباغه های نر استفاده کنند.پس از حدود یک سال مطالعه ناگهان چیزی غریب اتفاق افتاد.روزی آنان متوجه شدند که پنج قورباغه به تعداد قورباغه ها افزوده شده است!!!

پس از مطالعه آنان متوجه شدند که برای جلوگیری از انقراض نسل، در قورباغه ها جهشی ژنتیکی اتفاق افتاده است و این گروه از قورباغه ها شش ماه از سال را نر و شش ماه را ماده اند.در فاصله تغییر جنسیت آنان در بدنشان تولید مثل می کنند.و این امر باعث ایجاد شعار مهم دوم نظریه آشوب گشت: زندگی برای بقا راه خود را خواهد یافت.

 

این نظریه در ابتدا تنها یک نظریه بود.(hypothesis)اما مطالعات بعدی آن را به یک تئوری تبدیل کرد.مطالعات بیشتر آن را به حد علم نیز رساندند.به طوری که امروزه از آشوب در معماری و عمران نیزاستفاده می شود.چرا که یکی از اصولی که این علم بیان می کند این است که هیچ چیز قابل پیش بینی نیست.به دلیل این که حیات راه خود را خواهد یافت.حتی اگر با دقت بسیار زیاد شرایط را کنترل کنیم،به این دلیل که خود ما نیز جزئی از مساله هستیم،دچار اشتباه خواهیم شد.مثال زیر را در نظر بگیرید:

اگر ما به دنبال این باشیم که در این شکل یک نظم و یک معادله پیدا کنیم شاید هیچ گاه نتوان به فرمولی رسید.اما از آنجا که باید برای توضیح انحرافات خطی در این شکل الگویی قابل توضیح وجود داشته باشد با استفاده از هندسه غیر اقلیدسی به چندین فرمول می رسیم که بخش اعظمی از این شکل را توضیح می دهد، اما برای بقیه این شکل توضیحی نداریم. بنا براین دست به ایجاد شاخه ای جدید در ریاضیات و هندسه می زنیم تا بتوانیم آن را توضیح دهیم. همین مساله به عدم قطعیت ختم می شود.یعنی ایجاد شرایط جدید باعث ایجاد علوم جدید می شود که گاهی تمام علوم قدیمی را زیر و رو می کند.

حالا بیایید تا همان شکل را بطور کامل ببینیم:

مشاهده می کنیم که تمامی بی نظمی موجود در آن شکل منجر به نظمی بزرگ شد.یعنی ایجاد یک خط راست.اما به دلیل این که ما درون شکل قرار داشتیم نتوانستیم به نظم کلی آن پی ببریم و به اشتباه کشیده شدیم.عین همین مساله را می توان در جهان جستجو کرد.دنیای اطراف ما پر از روابطی است که ما قادر به فهم آنان نیستیم و برای توضیح و توجیه آنان دست به ایجاد علوم مختلف می کنیم.علومی که هیچ کدام قطعیت ندارند و به گفته علم آشوب قابل پیش بینی نیستند...

 

بحث در این زمینه ممکن است به طول انجامد.به همین دلیل این بحث را در همین جا تمام می کنم و در پست بعدی آن را از نقطه نظری دیگر بررسی می کنم.در پست بعدی نظریه آشوب را از دو جهت نگاه خواهیم کرد:

۱- آشوب در زندگی روزمره ما و نقش ما در زندگی اطرافیان

۲- آشوب از نگاه جامعه نفرت و چگونه می توان از این آشوب استفاده کرد.

 

امید آنکه توانسته باشیم اندکی به دانسته هایتان افزوده باشیم.

 

 

 

ما

دوباره در آسمان های شبانه

خواهیم راند

 

 

ست

پنجشنبه 10 آذر ماه سال 1384
روح(قسمت پایانی)

درود

 

پس از نگاشتن مطالبی تحت عنوان روح(2)، دوستان عزیز سوالات دیگری مطرح نمودند که همگی حاکی از این بود که این دوستان راجع به این مطالب اندیشه کرده اند و چندی از آنان نیز حتی مطالبی کامل کننده تر نگاشته بودند.با تشکر از تمامی این دوستان عزیز،مبحث روح را با نگاشتن سومین قسمت و پاسخ به سوالات این دوستان به پایان می بریم.

 

دوست عزیزمان "هیچ" در ادامه سوالشان نسبت به مساله پاداش و عذاب سوالی دیگر مطرح کرده بودند که کلیت آن چنین است:

 

1-     برای من مسلمان پذیرفتن این که پیامبر علم الهی داشته است بدیهی است و آنچه او گفته می پذیرم

2-     پاداش و عذاب مطلوب من مربوط به روز قیامت می باشد نه این دنیا.

 

دوست عزیزم، بنده در پایان پاسخی که برای شما نوشتم ذکر کردم که هر کس آزاد است عقاید خودش را داشته باشد،بنابراین برای سوال اول شما پاسخی نمی نویسم.تنها شما را به این نکته یادآور می شوم که در جامعه انسانی چیزی است به نام " عقل عامه" که به دفعات اثبات شده است که این عقل عامه بارها و بارها دچار اشتباه شده است.الزاما چیزی که اکثریت می گویند درست نیست...

در پاسخ به سوال دوم شما، بنده در همان بار اول نیز متوجه منظورتان شدم و پاسختان را درج کردم.قاتلی که بارها و بارها مرتکب قتل می شود و عذاب وجدان ندارد،بارها و بارها انسان ها را می کشد.این کشتار ها،باعث به وجود آمدن احساساتی شدید در آشنایان و غیر آشنایان مقتول ها می شود.اثری که از احساس آنان در روابط هستی باقی می ماند،در انتها به سوی آن قاتل نشانه می رود.بنابراین حتی اگر آن قاتل را بکشیم،در زندگی آینده خود دچار عذاب هایی خواهد شد که حتی خودش نمی داند از کجا آمده اند.اما در هر حال این عذاب به دنبال او خواهد بود و در زندگی بعد از مرگ خود(یعنی بازگشت خویش پس از تناسخ) دوباره دچار تنبیه خواهد شد...

 

دوست عزیز دیگرمان جناب " سیاوش" بیان کرده اند که:

 

1-     این روح اثر ارتباط بارهای الکترومغناطیس و ساکن اجسام و انسان است و توضیح علمی دارد و ارتباط آن با روح چیست؟

2-     آیا روح شخصیت دارد و واحد است و پس از مرگ دوباره در موجود بعدی همان روح حلول می کند یا خیر؟

 

آری.همان طور که فرمودید این انرژی از نقطه نظر علمی خواص الکترومغناطیس دارد.نمی دانم منظور شما از ارتباط این با روح چیست چه می باشد.اما همین انرژی اطراف بدن انسان روح اوست.مقداری ثابت از این انرژی همیشه در شخص لازم می باشد.بخشی از این انرژی مختص آن فرد است.(بخشی که شخص در طی حیات جذب می کند)و بخشی از آن او نیست.(مقدار ثابت)

در مورد وحدانیت روح باید بگویم که این روح برای هر کس تفاوت دارد.یعنی نمی توان یک اصل کلی را بیان کرد.اما اصول کلی بر این پایه است:

هنگامی که کسی به دنیا می آید مقداری انرژی همراه او است.در طی زندگی این شخص بنا به اعمال خود مقدار این انرژی را زیاد یا کم می کند.اگر شخص مقدار انرژی های مثبت خویش را افزایش دهد،آن بخش از انرژی مثبت او مختص او خواهد بود.یعنی در زندگی پس از مرگ خود(پس از تناسخ) این انرژی به مدد او می آید.اما اگر شخص به واسطه اعمالی، این انرژی را از دست بدهد یا به منفی تبدیل کند،شایسته عذابی است که به سراغ او خواهد آمد.روحی که در موجود بعدی حلول می کند، شامل دو قسمت است: قسمتی که از محیط جذب می شود و به محیط بر می گردد.(مقدار ثابت)و قسمتی که در زندگی پیشین افزوده شده است و با او همراه می شود.نمی توان گفت که این انرژی کاملا واحد است و کاملا در شخص بعدی حلول می کند.بنابراین شخصیت را نمی توان نتیجه روح دانست.روح دارای شخصیت نیست.به این معنا که تمام روح ها مثل هم هستند...

 

در پاسخ به دوست دیگرمان جناب "A" باید ایشان را ابتدا به خواندن پاسخ آقای سیاوش دعوت کنم.اما در مورد تناسخ و تاریخ آن باید بگویم درست می فرمایید.این نظریه بسیار قدیمی است و تاریخ آن به قبل از بسیاری ادیان باز می گردد.راجع به بازگشت روح به کالبد انسانی دیگر یا محیط در پاسخ جناب سیاوش مطالبی نگاشتم.

کامیون جسمی بیجان است.منظورتان را از این سوال متوجه نشدم.در مورد انتقال روح به کامیون هم فکر می کنم توضیحات پاسخ سیاوش کافی باشد.

 

 

ممنونم از توجه دوستان عزیز.اگر باز هم سوالی برای دوستان پیش آمد آن را در میل ایشان پاسخ خواهیم داد و صفحه وبلاگ را به نگاشتن مطالب جدید اختصاص می دهیم.

درود بر تمامی شما دوستان

 

ما

دوباره در آسمان های شبانه

خواهیم راند

 

ست

دوشنبه 7 آذر ماه سال 1384
روح(۲)

درود

 

در ابتدا از دوستانی که لینک وبلاگ را در متن وبلاگشان قرار دادند بسیار تشکر می کنم.هم چنین از دوستانی که مطالب وبلاگ را با ذکر منبع در سایت های مختلف منعکس کردند بسیار ممنونم.

 

چندی از دوستان سوالاتی کردند که مرا به نوشتن قسمت دوم راجع به روح واداشت.سوالات این دوستان در بخش کامنت پست پیشین قرار دارد.این سوالات به طور کلی به دو بخش تقسیم می شوند:

(البته یکی از دوستان در مورد بخش دوم آشوب سوال کرده بودند که قول می دهم به زودی آن را بنویسم)

 

1-     دسته ای که پذیرفتن مساله تناسخ و روح را مغایر با دانسته های پیشین دانستند و آنان را در تناقض با یکدیگر یافتند

2-     دسته ای که این مساله را تا حدودی پذیرفتند اما خواستار توضیحات بیشتر هستند.

 

پاسخ ها به سوالات دسته اول:

 

- دانستن سود و زیان به عنوان اساس روابط انسانی، غیر انسانی است:

 

دوستی از بنیان روابط انسانی بر پایه سود و زیان انتقاد کرده بودند و آن را اندکی غیر انسانی و غیر منطقی می دانستند.ایشان از ایثار و فداکاری به عنوان منابع امید در زندگی یاد کرده بودند.اما آیا به راستی در زندگی حقیقی آثار ایثار دیده می شود؟به نظر نمی رسد.من این دوست گرامی را به دوچیز دعوت می کنم:

 

1-     این که لطفا در اصل تمامی ایثار ها دقت کنید و سعی کنید از جانب ناخودآگاه مغز ایشان و با توجه به آموخته های ایشان به ایثار آنان نگاهی بیاندازید.در نهایت به همین می رسید که هیچ ایثاری یک طرفه و غیر مشروط نیست و در پشت چهره زیبای ایثار و فداکاری انتظار سودی به چشم می خورد.این سود یا مادی است،و یا چیزی که مذاهب از آن به عنوان سود معنوی، بهشت، ثواب ، رضایت خدا و... نام برده اند.

 

2-     یادمان باشد که همان طور که پیش از این نیز بیان کرده ام، یکی از بزرگ ترین اشتباهات بشر میل شدید او به توجیه مسایل است.این توجیه گاهی آن قدر وقیحانه می شود که جای خود را به توضیح انگاری توجیه می دهد.بزرگ ترین زیان توجیه این است که ما را از پیمودن راه درست باز می دارد، چرا که تمامی اعمال ما را در چشممان درست جلوه می دهد.انسان تنها،هنگامی که به این حقیقت پی می برد،دست به توجیه می زند.یکی از این توجیهات برای برطرف کردن ضعف و تنهایی این است که "من زنده ام که به دیگران کمک کنم".اما این کمک به دیگران نیز برای به دست آوردن احساس رضایت درونی و ارضای میل رهایی از تنهایی است...

 

- پذیرفتن تناسخ غیر قابل توجیه است و با مذهب ما تناقض دارد:

 

این مساله که مذاهبی همچون اسلام روح را یگانه نامیده اند و آن را مختص صاحب روح دانسته اند را در پست پیشین ذکر کردیم.بنده نیز عمری با همین عقاید اطرافیانم بزرگ شدم.اما به نظر شما دوستان گرامی آیا آنچه علم امروزی اثبات کرده است محکم تر است یا آنچه که فردی در حدود 1500 سال پیش بیان کرده است؟

راجع به این مساله می توان دو رویکرد داشت:

 

1-     این که بگوییم پیامبر محمد حقیقت را می دانسته است و به دلیل این که اعراب آن زمان نمی توانستند این مساله را درک کنند این گونه بیان کرد و هنگامی که سخن او باعث پیش آمدن سوالات بیشتر شد، به گفتن این جمله اکتفا کرد که : " هنگامی که از روح سوال کردند بگو همانا این از امور پرودگار من است..."(قران)

2-     این که گفته های مذهب برگرفته از تفکرات آن زمانی پیش کسوتان همان مذاهب بوده است و هیچ پایه فلسفی و علمی پشت آنان نیست و ما باید چیزی را باور کنیم که علم اثبات کرده است.

 

 

در هر حال قضاوت راجع به این مساله به عهده شما خواننده محترم است و بنده تنها رویکرد بی طرف به این مساله را پیش می گیرم،چرا که رسالت من تنها بیان حقایقی است که به آنان ایمان دارم و به عنوان انسان به شما این حق را می دهم که بر عقاید خویش باشید.(پرهیز از تعصب چیزی است که از استاد خویش به هدیه دارم)

 

- تناقض، سیستم پاداش و عذاب را نقض می کند:

 

دوستی از تناسخ به عنوان ناقض عذاب و پاداش نام برده بود.در پاسخ به این دوست عزیز توضیحاتی ذکر خواهد شد:

 

تناسخ به هیچ عنوان نمی تواند ناقض این اصل کلی باشد.در هر حال در طبیعت اطراف ما قوانینی وجود دارد که پیش از این تحت عنوان آشوب در وبلاگ پیشین گفته شده بود.گمان می کنم شما از بینندگان جدید این وبلاگ باشید،بنابر این توضیحی بسیار کوتاه در مورد آشوب خواهم داد:

 

هر عملی که شما انجام می دهید،اثری بر محیط می گذارد که در طی یک چرخه دور یا نزدیک دوباره به شما یا اطرافیان شما باز می گردد.این چرخه را هندوان به نام " کارما " و علم جدید به نام آشوب می شناسد. اعمالی که شما انجام می دهید اگر در رسته اعمال فردی باشند، در خود شما اثری باقی می گذارند که خود آن اثر پاداش یا عذاب عمل شما خواهد بود.و اگر اعمال شما در رسته اعمال اجتماعی باشند،این اثر در طی زندگانی شما به صورت اتفاقات خوب و بد به شما باز می گردد.گاهی اعمال شما آن قدر خوب یا بد هستند که بر انرژی متافیزیک شما (یا همان روح) اثر می گذارد و آن را به تعالی یا هبوط می رساند.آن گاه این اثر باقی مانده در روح شما پس از مرگ شما در زندگی بعدی شما اثر می گذارد.یعنی شما دارای زندگی رضایت مندانه و خوب،یا زندگی پر از نکبت و عدم رضایت خواهید شد.این همان عذاب و پاداشی است که شما به دنبال آن می گشتید.عملا و به بیان دیگر بهشت و جهنم شما در همین زمین و همین زندگی خاکی خلاصه خواهد شد...

 

 

پاسخ به مسایل دسته دوم:

 

دوستانی که در دسته دوم قرار دارند، همه بر ارایه توضیح بیشتر متفق القول بودند.یکی از این دوستان سوال کرده بودند: " آیا کامیون هم روح دارد؟"

پیش از پاسخ به این دوستان ایشان را دعوت به خواندن پاسخ های دسته اول می کنم،چرا که بسیاری از این سوالات در آن بخش نیز پاسخ داده شده اند.

 

اما در پاسخ به سوال کامیون و روح:

 

آری.کامیون هم برای خویش روح دارد.به عکس روح کلید ها دقت کنید.همان روحی که اطراف کلید ها را فرا گرفته است،اطراف یک کامیون نیز وجود دارد.اما طریقه جذب این روح ها کار آسانی نیست.

مراحل این کار را به طور مختصر نه بدون جزئیات شرح می دهم:

 

1-     فراگیری relaxation  و شناختن انرژی های خویش

2-     فراگیری متمرکز کردن انرژی هایتان در هر نقطه از بدن که میل دارید

3-     فراگیری فرستادن انرژی خویش به جلو و مخلوط کردن آن با انرژی اجسام

4-     فراگیری پس گرفتن انرژی خودتان همراه با انرژی آن جسم

 

امیدوارم توضیحات بنده سوالات شما را تماما پوشش داده باشد.در صورت بروز هر گونه سوال جدید با آغوش باز در پاسخ گویی به شما حاضرم.

 

در پایان دوباره از دوستانی که مطالب را با ذکر منبع در سایت ها و وبلاگ های خویش قرار داده اند تشکر می کنم.امیدواریم بتوانیم خدمتی هرچند کوچک برای این دوستان انجام دهیم...

 

ما

دوباره در آسمان های شبانه

خواهیم راند

 

ست

   1      2      >>