شارژر همراه موبایل Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 29 دی ماه سال 1384
فراموش نکن...

روزی استاد گفت:

در وجود هر انسان

جانوری خفته است

اما اکثریت ما فراموش می کنیم

که ابتدا انسانیم...

 

و روزی دیگر

ما کبوترانی هدیه دادیم

به دوزخ

و به خون آنان سلاح هایمان را آغشتیم

دشمن را نفرین کردیم

پس آن گاه به زندگی خویش بازگشتیم...

 

 

نشسته بود

و در لباس جادو بود

خطوط غریبی بر بدن رسم کرده بود

و به ناگاه مرا جغد نامید

 

امشب

گاه پرواز است...

برایتان از آسمان شب هدیه خواهم آورد

پیمانه هاتان را پاس داشته اید؟

 

 

ما

دوباره در آسمان های شبانه

خواهیم راند

 

ست

 

دوشنبه 12 دی ماه سال 1384
انتظار می کشم...

انتظار می کشم

برای شکوهمند ترین لحظه

مرگ خورشید

 

زیستم

نه برای پسرفت

برای پیشرفت به سوی هدفم

فرو رفتن به قعر تاریکی...

 

دهانم را ببند

دندانم را در دهان خرد کن

دنده هایم را یک به یک بشکن

و سینه ام را با نیزه آغشته به زهر نور بشکاف

 

مرا دار بزن

اگر برای همیشه مردم

شما درست می گویی

اما اگر بازگشتم...

 

ایمان بیاور

تنها همین...

 

ما

دوباره در آسمان های شبانه

خواهیم راند

 

ست

چهارشنبه 7 دی ماه سال 1384
بحث در چیست؟

 

بحث در بودن و نبودن نیست،

حتی در چرایی آن.

بحث در چگونه بودن است...