دو سیم کارت در یک گوشی Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 27 بهمن ماه سال 1384
پرواز به ارتباط اساتید

سحر در چشمانش موج می زد

سحری که من آشنای دیرینش بودم

و عمری به کسب آدابی پرداختم

که مرا نه راهی دور و دشوار

که راه ساده زندگانی آزاده بود...

 

سحر بود

دود های رنگارنگ و ناله هایی که دوردست ها به گوش می رسید

زنی زایمان می کرد

ساحران و جنگجویان خدایان

ساحره های کوچک و پیر

جادوگران استاد

و شاگردان

همه بودند

گمان کردم سبت سیاه بود

یا شاید نبرد با دشمن

ما خواب بودیم

اما روح هایمان  در خدمت نبرد بود

طبل ها فریاد زدند

و اساتید به گرداگرد آتشی کوچک

اما دیرینه فروزان

آتش جادوی سیاه

به شیوه رز سیاه

به روح های متنفر و سیاه

 

روح هامان ساعتی پرواز کردند

و زمان برای ما

منهای 24 را نشان می داد

مردیم ساعتی و زنده شدیم

استادی رفت و پر کشید

و ما پیروز شدیم...

 

پیروز شدیم

و شب برگزیدگانش را گزید

پیروز شدیم

به بهای رفتن دو استاد

دو بزرگ

اما شب برگزیدگانش را گزید

 

اینک می فهمم

اینک می فهمم که چرا رفت

و چرا کسی نیامد

و نمی آید...

 

شب برگزیدگانش را گزیده است

اکنون نبرد ما فرا رسیده است

تا با سلاخان نور به نبرد خیزیم

با خدایان دروغین مذهب ساز...

 

برپای باشید و پیمانه هاتان حفظ کنید

شب با شماست

و روح اساتید در تاریک کردن مسیر برایتان حافظ اند

تنها به مسیر اندیشه کن

راه فریب است...

تنها به مسیر اندیشه کن

انتها سراب است

و ابتدا رویایی که نیمه رها شد

تنها به مسیر اندیشه کن...

 

شاید بتوان پیمانه ای را شکست.شاید بتوان برای ندیدن ها بهانه کرد.شاید بتوان حقیقتی را انکار کرد.شاید بتوان حقیقتی را به گونه ای دیگر بیان کرد.شاید بتوان از سختی ها برای لذت ها چشم پوشید.اما آن که طعم حقیقتی را هرچند برای لحظه ای چشیده است،هیچ گاه فراموش نخواهد کرد که همواره در حال فریب خویش است تا مسیر را فراموش کند،از تکامل گذر کند،و حقیقت را به رویایی بپندارد؛او احمقی بیش نیست...

 

ما

دوباره در آسمان های شبانه

خواهیم راند

 

ست

(پرواز به ارتباط اساتید)

چهارشنبه 12 بهمن ماه سال 1384
نور با چشم ها بازی خواهد کرد...

آنچه آموخته ایم به ما نشان داده که اکثریت چیزهایی که می بینیم و می شنویم تنها چهره ضعیف شده ای از واقعیت هایی است که اطراف ما به وقوع می پیوندند.در این میان گاهی این چهره ها آنقدر رنگارنگ و پر نور هستند که به غلط بودن آنها شک می کنیم و تلاش می کنیم تا به جای تاریک کردن آنها و دیدن حقیقت نهفته در پشتشان، به سادگی آنها را بپذیریم و باقی قضایا را با توجه به نور آنها تفسیر کنیم. این مساله را با آوردن مثالی واضح تر بیان می کنم:

 

فرض کنید که یک لامپ نئونی قوی در مقابل شما روشن است. تنها چیزی که خواهید دید یک توده سفید رنگ پر نور است که چشم شما را خیره خواهد ساخت.حتی پس از این که لامپ خاموش شود یا نگاهتان را از روی آن بردارید، تا مدتی چشم شما به هر کجا که نگاه کنید همان توده سفید را خواهد دید و آنچه پیش می آید نادیده گرفتن حقایق بسیار در اجسام اطراف شماست. اما اگر از ابتدا به چراغ نگاه نکنید،یا سعی کنید آن را خاموش کنید و سپس به آن نگاه کنید، تمامی اجزای داخل آن را خواهید دید.چه بسا که با نگاهی به کف اتاق متوجه تکه الماسی شوید که به خاطر ماندگاری نور چراغ در چشمتان آن را ندیده بودید...

(البته این نور نیست که در چشم شما می ماند.چیزی که گفته شد تنها مثالی بود برای فهمیدن مطلب)

یکی از جملات بنیادی جامعه نفرت این است که:

 

نور با چشم ها بازی خواهد کرد

 

در دنیای اطراف ما نیز بسیار اتفاقات مانند این می افتد.اتفاقاتی که گاهی بسیار برای ما سنگین تمام می شوند.به دلیل سنگینی اتفاق و فشار روانی که این اتفاق ها بر ما وارد می آورند، اکثر ما تلاش می کنیم تا از آن اتفاق پرهیز کنیم، و یا پس از پیش آمدن آن درگیر خود مشکل و تبعات آن می شویم.

 

اما آیا این کار درست است؟

 

به مثال خودمان برگردیم. اگر ما به دنبال این باشیم که چرا چراغ پر نور بود،نور آن از کجا آمد،و در پی این سوالات به دنبال مسیر سیم برق و رسیدن آن به کلید و ... باشیم، باز هم نگاه ما بر سقف،بر دیوارها،و بالاخره به کلید خواهد افتاد، و باز هم الماس نهفته بر کف اتاق را نخواهیم دید.اما اگر تلاش کنیم تا چراغ را خاموش کنیم، به ساختمان آن پی ببریم و نحوه کار آن را مطالعه کنیم،به سادگی خواهیم فهمید که چگونه کار می کند.دیگر مهم نخواهد بود که سیم چراغ به کجا می رود و یا کلید آن کجاست.چرا که ما دیگر قصد نداریم چراغ را روشن کنیم.تنها چیزی که مهم است این خواهد بود که دیگر نباید به چراغ نگاه کنم،چون نور آن برای من خوب نیست.کافی است سر خود را پایین بیاندازیم و در حال تفکر به نحوه کار کردن چراغ،متوجه الماس روی زمین شویم.

 

متاسفانه رویکرد بسیاری از انسانها به مشکلات مانند مثال بالاست.یعنی پس از پیش آمدن مشکلات بلافاصله در صدد توجیه و فرار بر می آیند.این امر باعث می شود که علم آنها نسبت به مشکل در حد پیشین باقی بماند،و یک مشکل یکسان بارها و بارها برایشان پیش بیاید.اما اگر پس از پیش آمدن یک مشکل به جای فرار از آن تنها یک بار آن را به درستی تحلیل کنیم،می توانیم به راحتی با آن مشکل به مبارزه بپردازیم و جلوی پیش آمدن دوباره آن را بگیریم.

در اوج مشکلات،زمانی که دیگر گامی برای فرار نمانده و به بن بست رسیده ایم،گاهی دست به مبارزه می زنیم.این رویکردی طبیعی در تمامی موجودات زنده است.اما این رویکرد یک مشکل بزرگ دارد.بارها و بارها از آن مشکل فرار کرده ایم و به آن پشت نشان داده ایم.به همین دلیل اکنون هیچ علمی نسبت به نقاط ضعف این مشکل نداریم و بنابراین باز هم شکست خواهیم خورد...

 

از نظر جامعه نفرت رویکرد درست چیست؟

 

به یاد داشته باشید که تمام تلاش ما در شناختن روابط موجود،و به دنبال آن تقویت خویشتن برای غلبه بر این روابط است. بنابراین اولین کاری که می کنیم پرهیز از فرار از مشکلات خواهد بود.اجازه دهید ابتدا به صورت عنوانی تنها مراحل را نام ببریم و سپس در صورت نیاز توضیحات اضافی را ارائه خواهیم کرد:

 

  • از مشکل خود فرار نکنید.
  • به یاد داشته باشید که خاموش ماندن در برابر مشکلات،خود نیز به نوعی فرار محسوب می شود.
  • در برابر مشکل بایستید،اما انتظار پیروزی زود رس نداشته باشید.
  • مشکل خود را به درستی و بدون پیش داوری تحلیل کنید،و نقاط قوت و ضعف آن را بشناسید.
  • راه های مختلف مبارزه با مشکل را بررسی کنید.
  • با قدرت مناسب و کافی،و با علمی که کسب کرده اید به مبارزه با مشکل به پا خیزید.

 

در مورد راه های مبارزه و ابعاد مختلف مبارزه توضیحات کافی در شاخه نظامی جامعه نفرت داده شده و داده خواهد شد.می توانید راه های مختلف را در بخش نظرات شاخه نظامی از سیوی ست بپرسید.حتی اگر تمایل داشتید می توانید مشکل خاص خود را بیان کنید و منتظر پاسخ ما بمانید.در صورتی که تمایل نداشتید مشکل خود را در بخش نظرات اعلام کنید،می توانید آن را از طریق ای میل بیان کنید.

 

به یاد داشته باشید که تنها راه غلبه بر مشکل و جلوگیری از پیش آمدن دوباره آن مبارزه با آن می باشد.فرار،خاموشی،توجیه،دعا،فراموشی،بی محلی به مشکل،سفسطه،حذف بی اندیشه عوامل مشکل زا و.... تنها راه هایی برای رهایی موقتی از یک مشکل خواهند بود.چرا که با جلوگیری از یک عامل مشکل زا و سرکوب کردن مشکل،آشوب به راحتی راه دیگری برای ایجاد مشکل پیدا خواهد کرد.بنابراین بهتر است ترس را کنار بگذارید و به دنبال بهترین روش برای مبارزه بگردید...

 

در پایان،پیش از آرزوی موفقیت برای شما دوستان، سخنم را با جمله ای از استاد به پایان می رسانم:

 

همواره به یاد داشته باش، دو چیز انسان ها را به قهقرا می کشاند،

ترس، و میل به جاودانگی

 

موفق باشید

 

 

ما

دوباره در آسمان های شبانه

خواهیم راند

 

ست