دو سیم کارت در یک گوشی Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 29 اسفند ماه سال 1384
در مورد جامعه نفرت

مدت نسبتا زیادی از افتتاح این وبلاگ گذشته است، و در این مدت وبلاگ مخاطبین ثابت و همیشگی خود را پیدا کرده است.دوستان ما در طی این مدت نسبتا با عقاید جامعه نفرت آشنا شده اند،اما این عقاید هیچ گاه به صورت منسجم نگاشته نشده اند.بنابراین بر آن شدیم تا کلیات عقیدتی جامعه نفرت را در این نوشتار برای شما ترسیم کنیم.این نوشتار شامل مطالب زیر خواهد بود:

 

-         تاریخچه جامعه نفرت

-         آشنایی با برخی مفاهیم کاربردی و اصلی

-         عقاید کلی جامعه شامل:

o       نگرش به جهان

o       نگرش به انسان

-         اهداف جامعه

-         دسته بندی شاخه ها و اعضای جامعه نفرت

 

تاریخچه جامعه نفرت:

 

در گذشته های بسیار دور در آفریقا مکتب فکری وودو ( voodoo) شکل گرفت.این مکتب فکری که بعدها به عنوان یک دین شناخته شد، بنیادی بر اساس جادو و ارواح داشت.این دین را می توان به عنوان یکی از اولین دین های بشر شمرد.پیروان این مکتب که بیشتر قبایل آفریقایی بودند، به چندین روح مقدس اعتقاد داشتند،و بر این عقیده بودند که این ارواح آنان را در رسیدن به هدف خاصی که دارند، مثلا شفا دادن بیماران، جنگ،و ... یاری می دهند.این دین یا آیین تقریبا نیمی از آفریقا را فرا گرفته بود که دوران برده داری شروع شد.در این دوران بسیاری از افراد قبایل به آمریکای شمالی و جنوبی برده شدند و برای کار از آنان استفاده شد. دین مسیحیت بردگان را مجبور به پیروی از آیین های خودش می کرد، و حداقل حقی که به آنان می داد این بود که اگر دین مسیحیت را قبول نمی کنند، نباید مراسم دینی خود را انجام دهند.این فشار در همه جا موثر بود، اما بردگانی که در هایتی بودند وضعیت دیگری داشتند...

 

در میان این بردگان چندین تن از بزرگان دین وودو که شامل جادوگران دسته اول بودند زندگی می کردند.این جادوگران دین وودو را زنده نگاه داشتند و تا سالها مراسم این دین به صورت مخفی برگزار می گشت.تا این که اولین مبارزات بردگان برای آزادی شروع شد.

 

کشورهای مختلفی درگیر این جنگ ها بودند و جنگ ها در همه جای آمریکا ادامه داشت،اما در هایتی وضع تفاوت داشت.هایتی در آن زمان تحت سلطه فرانسوی ها بود.بردگان به نزد این بزرگان رفتند و آیین جنگ را از آنان آموختند. یکی از اولین کشور هایی که از برده داری آزاد شد کشور هایتی بود.بردگان به کمک وودو و جادوگران آن پیروز شده بودند...

از آن پس وودو یکی از چند دین رسمی آن کشور شناخته شد.(پذیرفته ترین دین و پر پیرو ترین دین هایتی در حال حاضر دین وودو است.)

 

اما پس از گذشت مدت های زیاد، یعنی چیزی حدود صدها سال، شکل این دین عوض شد.جادوگران که همراه سفید پوستان زندگی می کردند،علم آنان را آموختند.دین مسیح که دینی یگانه پرست بود اثرات بسیاری بر عقاید چند خدایی این دین گذاشت، و بالاخره این که بسیاری از پیروان این دین به ادیان دیگر گرایش پیدا کردند، و بسیاری نیز سنت های مقدس دین خود را به فراموشی سپردند...

جادوگران لایق و اندیشمند این دین برای حفظ این ارزش های باستانی که آزادی را برای آنان به ارمغان آورده بود دست به اعمال مختلفی زدند.اما گذشت زمان باعث شد که وودو دیگر به عنوان یک دین هیچ ادعایی نداشته باشد، و شکل دینی و موروثی خود را تنها در کشور هایتی حفظ کند و تنها در آن کشور از پدر به پسر منتقل شود.از آن پس وودو به شکل یک آیین درآمد که هدفی جز انسان سازی به سبک جادوگران باستانی خود  نداشت.

دنیای مدرن سفید پوستان برای دو دسته هیچ گاه قابل فهم نبود: سرخ پوستان بومی آمریکا، و سیاه پوستان آفریقایی که به آنجا آورده شده بودند.

انسان مدرن سفید پوست چیزهایی گم کرده بود که تنها جادوگران وودو، و سرخ پوستان بومی آمریکا از آن آگاه بودند. آنها برای زنده نگاه داشتن حقایق وودو تلاش کردند تا این حقایق را به گوش برگزیدگان برسانند.بدین منظور آنها جادوگرانی را تربیت کردند و به نقاط مختلف جهان فرستادند.این گونه بود که اولین خشت های بنای امروزی جامعه نفرت بنا گردیدند...

 

آن چه امروزه به عنوان جامعه نفرت شناخته می شود مجموعه ای از افراد همسو و هم عقیده است که بر اساس محوریت جادوی وودو عمل می کنند.می توان گفت که همراهان جامعه نفرت را می توان به نوعی جادوگر محسوب کرد.اما نکته در این است که تمامی این اعضا جادو را نیز نوعی علم می دانند.به نحوی که جادوگران وودو نیز امروزه برای درمان بیماری ها حتی از قرص ها و کپسول های مدرن نیز استفاده می کنند. برخی از اعضا در تلاشند تا نحوه کار جادوهای مرسوم در وودو را نیز از طریق علمی کشف کنند و در این راه گام های بزرگی نیز برداشته اند.(گام هایی همچون فرا روان شناسی،مطالعات متافیزیک و ...)

 

راجع به جامعه نفرت و عقاید آن در مراحل بعدی همین نوشتار توضیحات کافی تر داده خواهد شد.آنچه تا کنون نگاشته شد تنها  تاریخچه مختصری از جامعه نفرت بود.

 

تعریف چندی از مفاهیم پر کاربرد:

 

نفرت

 

شاید این واژه برای بسیاری نشانگر احساسات بسیار منفی و مضر باشد، اما آنچه حقیقت این احساس است همیشه گم و ناپیدا مانده است.احساس نفرت را می توان احساس مجهول نیز نامید.آنچه منظور یک عضو جامعه نفرت از این واژه است با منظور و برداشت اکثریت مردم کاملا متفاوت می باشد.

در وجود تمامی موجودات زنده یک نیروی مشترک وجود دارد.نیرویی که پیشرانه تمامی اعمال رو به پیشرفت موجودات است.تمامی موجودات زنده برای بقا نیازمند این احساس مجهول می باشند.

به طور کلی نفرت از وضعیت موجود است که باعث می شود که شما تغییری در این وضعیت ایجاد کنید.هنگامی که شما از وضعیتی که در آن هستید ناراضی می باشید تلاش می کنید تا این وضع را به نوعی پایان دهید، و آنچه در شما باعث این حرکت می شود همان احساس مجهول یا نفرت است.

اگر این احساس مجهول وجود نداشت، انسان هیچ گاه به سوی پیشرفت گام بر نمی داشت.

بعد دیگر این احساس را می توان در حرکت به سوی تنازع بقا پیدا کرد.در تمامی موجودات زنده یک حس بر تمام احساسات دیگر چیره است، و آن حس را با نام حس تنازع، یا حفظ خویشتن می شناسیم. کلیه اعمالی که موجودات انجام می دهند در راستای همین حس می باشد.تمام موجودات پیش از این که عملی را انجام دهند،ریشه ای در این حس برای آن عمل پیدا می کنند.این حس تنازع و میل به ماندن را همان نیروی پیشران نفرت کنترل می کند.

اشتباهی که بیشتر ما در درک نام نفرت مرتکب می شویم این است که این احساس خالص و مجهول را با دیگر احساسات مانند کینه توزی و خشم مخلوط می کنیم و سپس دست به درک این احساس می زنیم.اما تنها هنگامی می توان به ارزش واقعی نفرت پی برد که آن را خالص در نظر بگیریم و بشناسیم.

شاید تا به حال در فیلم های مستند راز بقا صحنه های حمله جانوران درنده به جانوران دیگر را دیده باشید.جانوران بی دفاع تر مانند گورخر،آهو،پرندگان دریایی و از این قبیل با دیدن و حس کردن حمله جانور وحشی شروع به فرار می کنند، و دقیقا در لحظه ای که در دام آن جانور می افتند شروع به دفاع و ضربه زدن به آن می کنند. نیرویی که باعث ایجاد این حرکت در آنها می شود را با نام نفرت می شناسیم.

نفرت احساسی است که شما را همیشه به سوی جلو سوق می دهد.این احساس را زمانی می توانید در خود حس کنید که آخرین گام ها را برداشته باشید.هنگامی که قدم آخر را بر زمین می گذارید،هنگامی که می دانید جلوتر از این نمی توانید بروید،آنگاه است که نقطه تاریک درونتان را به کمال پیدا می کنید.نقطه ای که تنها یک نام می تواند داشته باشد: نفرت

 

آنچه درک یک عضو جامعه نفرت از این کلمه است را شاید بتوان به طور خلاصه در توضیحات بالا بیان کرد،گرچه تعریف این واژه شاید خود حجمی به اندازه یک کتاب پیدا کند.

 

تاریکی و نور

 

در جای جای جملات اساتید،و نوشته های این وبلاگ جمله ای را می توان دید: "نور با چشم ها بازی می کند".

در توضیح این جمله مطلبی پیش از این تحت عنوان نور با چشم ها بازی خواهد کرد نگاشته شده است.اما نور چیست؟ تاریکی چیست؟

 

ردپای نور را می توان در موارد بسیاری از زندگی بشر امروز پیدا کرد. آنجا که بشر دست به اختراع مذهب می زند،آنجا که از مذهب و خدای ساختگی خویش برای کنترل افراد بشری استفاده می کند،آنجا که دست به توجیه اشتباهات خود برای تکرار آنها می زند.آنجا که اشتباهات خود را با دلایل منطقی و بزرگ توضیح می دهد، آنجا که فلسفه های عظیم در اثبات خدایان ساختگی خود ایجاد می کند، و آنجا که چشم به روی حقیقت می بندد تا راحت تر زندگی کند،همه و همه بازی های نور است.

نور به تمامی موضوعاتی گفته می شود که بشر امروزی به اشتباه درگیر آنهاست.تمامی مواردی که انسان را از حقیقت تنازع بقا دور می کند.

دنیای نور دنیایی است که در آن چشم ها درگیر چیزهایی می شوند که نه تنها بی فایده اند،بلکه ضرر های بسیار بزرگی نیز دارند.در دنیای نور انسان چشم خود را از مسیری که در آن است بر می دارد، و به دور دست هایی نگاه می کند که خود نیز اطمینان از آن ندارد.در دنیای نور بشر می آموزد که قبول کند که پشت پیچ بعدی جاده زیباست. و همیشه به امید آن پیچ، زیبایی های کنونی جاده را نگاه نمی کند. به گام های خسته و زخمی خویش راضی می شود، و گام بعدی را تنها به امید زیبایی های پس از پیچ بر می دارد.

 

اما تاریکی به ما می آموزد که نگاه را به گام بعدی خویش بدوزیم، و برای رسیدن به مفهوم واقعی گام هایمان،استوار تر از همیشه باشیم. دنیای تاریکی دنیایی است که در آن دروغ های واهی، اهداف غایی، و خودفریبی های کذایی تنها بازیچه هایی است که چشم های ما را از زمین، گرفتار بی انتهایی آسمان ها می کنند، و در نتیجه حتی ممکن است نتوانیم بفهمیم که گام بر چه زمینی می گذاریم.(دوباره به مطلبی که در توضیح جمله "نور با چشم ها بازی می کند نگاشته شده رجوع کنید   (اینجا)  )

در دنیای تاریکی آنچه مهم است گام هایی است که استوار بر زمین گذاشته می شوند، تا گام های بعدی محکم تر باشند.در دنیای تاریکی مسیر مهم تر از انتهای مسیر است.چرا که انتهای مسیر همیشه پشت پیچ های تند گم است، و تنها راه رسیدن به آن این است که مسیر را درست دنبال کنیم، و در میان راه از پای نیافتیم،در حالی که در دنیای نور آن قدر چشم به انتها می دوزیم که تقریبا در تمام موارد به دره می افتیم...

 

نگرش جامعه نفرت به جهان(جهان بینی ها)

 

نگرش کلی به جهان در جامعه نفرت را می توان در چند چیز خلاصه کرد.ابتدا اعتقاد قوی به آشوب می باشد، و سپس رویکرد کلی به مفاهیمی که در جهان بینی هایی مرسوم معمولا کلیدی به نظر می رسند،همچون خدا،خلقت،دین، و ...

 

در مورد آشوب و چیستی و چگونگی آن در مطالبی با عنوان های آشوب(1) و آشوب (2) توضیحات نسبتا کافی داده شده است. بنابراین شایسته دانستیم که تنها راجع به بخش دوم این جهان بینی، یعنی اعتقاد به دین،خدا،مذهب و ... توضیحاتی ارائه کنیم.

به طور کلی رویکرد جامعه نفرت نسبت به این موضوع در نگاه به مسیر، و نه انتها، خلاصه می شود،اما آنچه توضیح بیشتری لازم دارد پاسخ به این سوال می باشد که: " به نظر جامعه نفرت اصلا خدایی وجود دارد یا نه؟"

 

در یک پاسخ کوتاه می توان گفت که : "چه اهمیتی دارد؟"

به عقیده اکثریت اعضای جامعه نفرت خدایی وجود ندارد، و خدا تنها یک خودفریبی معمول و یک دروغ انتشار یافته تبلیغ شده است. چرا که ذهن منطقی و تکامل یافته هیچ گاه به وجود خدایی با چنین مشخصاتی ایمان نخواهد آورد.خدایانی که تا کنون توسط بشر معرفی شده اند را می توان تا حدود 150 نوع مختلف شناسایی کرد، و جالب این که تمامی این خدایان خصوصیات متفاوتی دارند، و حتی در مرسوم ترین ادیان این خدایان مانند اسلام،مسیحیت،یهودیت،و... چهره های این خدایان و خصوصیات آنها با همدیگر تفاوت های فاحشی دارد.

اما به نظر اعضای جامعه نفرت هیچ اهمیتی ندارد که خدایی وجود دارد یا نه.چرا که تفکر به این مساله تنها زمان ما را هدر خواهد داد،و پاسخی که گرفته می شود هیچ گاه قطعیت نخواهد داشت.بحث عدم قطعیت خود مساله ای جداگانه است که پیش از این بارها در این وبلاگ توضیح داده شده است.

رویکرد کلی نسبت به خدا،دین و .... را می توان در جملات زیر خلاصه کرد:

 

-         وجود داشتن یا نداشتن خدا چندان تفاوتی در طرز زندگی یک عضو جامعه نفرت ندارد،پس اصلا مهم نیست که خدایی هست یا نه.(گرچه بیشتر احتمال عدم وجود خدا داده می شود)

-         دین تنها یک اختراع بشری است و هر دینی در زمان خود تاریخ مصرف خاصی داشت.ماندن در یک دین و پذیرفتن بی قید و شرط دستورات آن دین تنها نتیجه ای که خواهد داشت عقب ماندگی است.دین به طور کلی  پذیرفتنی نیست.

-         پیامبران انسان های هوشمندی بودند که در اجتماع زمان خود تغییرات چشمگیر و سازنده ای ایجاد کردند،اما هیچ یک پیام رسانی از طرف یک خدا نبوده اند.(نظریات جامعه شناسی امروزی تاکید بسیاری بر این مطلب دارد)

-         آنچه علم بشری با تمامی غیر قطعی بودن خود می گوید از نظر جامعه نفرت بسیار پذیرفتنی تر از دستورات ادیان می باشد.( می توانید راجع به بیگ بنگ، تکامل،و مطالبی از این دست که تضاد بسیاری با آموزه های دینی دارند مطالعاتی داشته باشید.)

 

نگاه کلی به انسان

 

انسان در جامعه نفرت موجود زنده ای می باشد که از نظر تعقل و تفکر برتری بسیاری نسبت به دیگر موجودات دارد.اما همین تعقل و تفکر ضربات بسیاری نیز به او زده اند.

از دیدگاه جامعه نفرت انسان موجودی برتر از دیگر موجودات نیست،چرا که یک پلنگ می تواند با خود بیاندیشد که من از انسان ها برترم،چون سریع تر می دوم و بهتر بدون ابزار می درم.یا یک کلاغ با خود بیاندیشد که من عمری بیشتر از انسان دارم، و بدون نیاز به اختراع و اندیشه پرواز می کنم.پس برتر هستم.بنابراین انسان موجودی هم تراز با دیگر جانداران می باشد.

اما تمایز انسان و جانوران دیگر در کیفیت زندگی او می باشد.زندگی بشری به واسطه تعقل و تفکر او زندگی پر سرعت تری از دیگر جانداران است.سیر تکامل فیزیکی و ذهنی انسان نسبت به دیگر جانوران بسیار سریع تر بوده است.اما غرور حاصل از این به اصطلاح تکامل و تمدن باعث به وجود آمدن اشتباهات او شد...

 

ما در سیر تکاملی خود به تمدن دست پیدا کردیم،اما این تمدن باعث پسرفت به سوی توحش نیز شد.ما می جنگیم بدون آن که بدانیم چرا. به کشور و نام آن دل می بندیم،بدون این که توجه کنیم که برای زندگی تنها به اندازه بدن خود در هر لحظه جا نیاز داریم.یک دیگر را می کشیم بدون آن که به زنده بودن خودمان کمک کرده باشد...

اگر این مفاهیم را بتوان تمدن نامید، اعضای جامعه نفرت بویی از تمدن نبرده اند.

 

در نگاه به انسان با آموزه های پیشین می توان گفت که هر انسان بعدی جانوری دارد.این بعد خلق و خوی غالب انسان را کنترل می کند.جانوری که در وجود هر انسان وجود دارد قابل شناسایی، تقویت، و تربیت می باشد.به نحوی که انسان را به سوی تکامل روحی بیشتر و قدرت مند کردن بیشتر سوق دهد.پس از تمریناتی که اعضای دسته اول در طی تعالیم خود می بینند،قادر به شناسایی این جانور می شوند، و می توانند این جانور،یا جانوران را تقویت و تربیت کنند.(ر.ک به اینجا)

 

هدف انسان از زندگی قدرت مند تر شدن و بالفعل کردن هر چه بیشتر استعداد های بالقوه است.این هدف است که انسان را در کنار احساس نفرت به موجودی بی نظیر تبدیل می کند.

 

نکته دیگری که در نگاه به بشر و جهان در جامعه نفرت مورد توجه قرار می گیرد پرهیز از دل بستن به قراردادها و ارزش های مرسومی است که باعث تعصبات بی دلیل و ناموجه می گردد.انسان به واسطه نیروی زبان و نیروی اندیشه قراردادهای بسیاری برای خویش ایجاد کرده است.به عنوان مثال در نکاتی که پیش از این ذکر شد انسان برای خود قراردادی به نام کشور و میهن، یا وطن و زادگاه ایجاد می کند،بر روی این قرارداد تعصب می ورزد،و حتی حاضر است به خاطر همین قرارداد که ساخته ذهن خود او است،هم نوع خویش را بکشد.برای روشن تر شدن مطلب،در حیطه ای گسترده تر و شاید مسخره تر،می توان مثالی از تیم های مختلف ورزشی زد.انسان ها تیم های مختلف ورزشی درست می کنند، سپس بازی آن ها را تماشا می کنند، و برای برد یا باخت تیم مورد علاقه خود حاضرند به جان یکدیگر بیافتند و حتی به یکدیگر صدمه بزنند.

در حیطه گسترده تر،شاهد قراردادهایی به نام خدا،دین،قوانین دین،حلال و حرام و... هستیم.

اعضای جامعه نفرت تلاش دارند تا از این قراردادها پرهیز کنند و بازبینی دوباره ای در تمامی ارزش های بیهوده داشته باشند.

 

سخن در این مورد بسیار است،اما برای پرهیز از طولانی تر شدن این مطلب، سخن گفتن در این باره را به بعد موکول می کنیم.

 

سخن کلی،اهداف ما، و هدف ما از زندگی

 

اعضای جامعه نفرت به چندین حقیقت ایمان دارند:

-         پرهیز از تعصب

-         پذیرفتن هرآنچه پذیرفتنی، و تن ندادن طوطی وار و بی اندیشه به هرآنچه دیکته می شود.

-         عدم قطعیت

-         تنهایی بشر(در این مورد مطالبی تحت عنوان های اساس روابط انسانی(1) و اساس روابط انسانی (2) نگاشته شده است.)

 

در راستای این موارد، تمامی ما تلاش داریم تا هرچه بیشتر قدرتمند شویم.در زندگانی دنیا که نهایتی نا معلوم دارد،تنها مورد قابل پذیرفتن از نظر ما این است که در انتها هرچه هست باشد،حال که اینجا هستیم تلاش می کنیم تا هرچه بیشتر قدرتمند شویم،نیروهای درونی خویشتن را بیدار کنیم،به کمک جادو و وودو قراردادهای درونی آشوب را بشناسیم و بر آنها غلبه کنیم،و در نتیجه روح خویش را به تعالی مورد نظر برسانیم،چرخه آن را کامل کنیم، و در نهایت به انرژی های در گردش محیط بپیوندیم تا در هدایت افراد بیشتری به سوی حقیقت تاریکی نقش داشته باشیم...

 

دسته بندی شاخه ها و اعضای جامعه نفرت

 

جامعه نفرت به دو شاخه کلی تقسیم می شود که در کنار یکدیگر ایفای نقش می کنند.هر یک از این شاخه ها وظایف خاص خود را دارد. این وظایف بین دو شاخه مشترک هستند، و تنها به دلیل این که برخی افراد توانایی های خاصی در هر کدام از این شاخه ها نشان می دهند،برای بالا بردن توان عملیاتی آنها، وظایف خاصی به عهده آنان گذارده می شود.

 

یک شاخه جامعه نفرت وظیفه هدایت افراد به سوی تاریکی را بر عهده دارد.در این شاخه آموزش های جادو، تمرکز حواس،کنترل قدرت های درونی و ... انجام می گردد و اصول کلی عقیدتی توسط این شاخه آموزش داده می شود.وبلاگ حاضر تحت کنترل اساتید همین شاخه کنترل می گردد.

 

شاخه دیگر جامعه نفرت که با نام شاخه نظامی شناخته می شود،وظیفه آموزش آموزه های نظامی را بر عهده دارد.این شاخه را در وبلاگ شاخه نظامی جامعه نفرت،یعنی ارتش شیطان می توانید دنبال کنید.

شیطان در جامعه نفرت تنها یک سمبل است. سمبلی برای هرآنچه که خلاف جریان حرکت می کند.در حقیقت همان هدف بازنگری و بازبینی تمامی ارزش های بیهوده را می توان با نام شیطان نامید.چگونگی این حرکت، نحوه مقابله با مشکلات موجود،طریقه مواجهه با قدرت های مخالف حرکت ما،براندازی آنچه ما را از هدف دور می کند، رهایی از دام هایی که جلوی آزادگی ما را می گیرند،و... همه و همه از مفاهیمی هستند که در این شاخه با آنها آشنا می شویم.

 

اعضا در جامعه نفرت به دسته های زیر تقسیم بندی می شوند:

 

1-    اساتید

2-    اعضای درجه اول، یا اعضای ملقب

3-    اعضای درجه دوم، یا اعضای عادی

4-    اعضای در حال آموزش

 

تعداد اساتید در سطح جهان بسیار اندک می باشد.چرا که برای رسیدن به درجه استادی راه زیادی در پیش است که نیازمند زمان و تلاش مدیدی است.

اعضای درجه اول توسط اساتید خود ملقب می شوند.هر لقب دارای معنای پنهانی است که عده اندکی از آن با خبر می باشند، و معنای هر لقب کلیدی برای ادامه راه آن عضو می باشد.

اعضای درجه دوم اعضایی هستند که آموزش های اولیه را دیده اند، و در حال پیمودن مسیر و طی کردن آزمون های مختلف برای گرفتن لقب می باشند.این اعضا در جریان تغییرات و اتفاقات درونی جامعه از قبیل گردهمایی های عمومی،جلسات،مراسم ایام خاص،جنگ ها و .... قرار می گیرند.

 

اعضای در حال آموزش مدت زیادی نیست که با جامعه آشنا شده اند، و در حال گذراندن آموزش های اولیه، آشنایی با مفاهیم کلیدی، و گرفتن پاسخ سوالات شخصی خود می باشند.برخی از این اعضا علاقه به ادامه راه دارند،و در نتیجه پس از مدتی وارد مراتب بالاتر می شوند،و برخی پس از آشنایی با کلیات اولیه،تمایلی به ادامه راه نشان نمی دهند و پیش از ورود جامعه را ترک می گویند.

 

امیدواریم که توضیحات بالا برای آشنایی های اولیه با جامعه نفرت کافی باشند.در صورتی که هرگونه سوالی برای شما باقی مانده باشد،می توانید در بخش نظرات همین نوشتار آن را مطرح کنید.

 

امید که روزی برگزیدگان دوباره بر زمین و آسمان های شبانه گام بردارند

درود بر وودو

 

ما

دوباره در آسمان های شبانه

خواهیم راند

 

ست

 

چهارشنبه 3 اسفند ماه سال 1384
گردهمایی روحی جامعه

هم پیمانان گرامی درود

 

پس از والپرگیشنات امسال،یعنی روز پر از دردی که استاد پر کشید،دومین گردهمایی روحی بزرگ جامعه نفرت برگزار گردید.

این گردهمایی روحی به منظور شناسایی اعضای فعال جامعه برگزار گردید.اعضایی که پیش از انتشار این خبر از برگزاری این گردهمایی بی خبر ماندند،به عنوان اعضای غیر فعال شناسایی شده، و عملا از ادامه حضور در جامعه نفرت باز خواهند ماند.

 

دوستان

به دلیل این که استاد بزرگ ما در ایران دیگر در میان ما نیست، مسئولیت بزرگی بر عهده ماست. بدیهی است که نمی توان از اشتباهات به سادگی چشم پوشی کرد.جامعه نفرت نیازمند اعضایی است که بزرگ ترین هدفشان حرکت به سمت تاریکی می باشد.اعضایی که از این گردهمایی بی خبر ماندند، خود با عمل خویش اثبات کردند که در زندگیشان مسائل مهم تر دیگری نیز وجود دارد.چرا که اعضای فعال جامعه مرتبا در ارتباط با یکدیگر به سر می برند، و هیچ چیز نمی تواند مانع این ارتباط شود.تصمیم اساتید جامعه نفرت بر آن بود که این اعضا از تشکیلات جامعه کنار زده شوند تا جامعه نفرت دوباره مکانی برای برگزیدگان گردد.

 

برگزیدگان گرامی

ابتدا تبریک می گویم که یکبار دیگر اثبات کردید که برگزیده اید و تمام تلاش و انرژی خویش را متمرکز بر اهداف مشترکمان کرده اید. خوشحالیم که شبی را در کنار شما گذراندیم و توانستیم با شما باشیم.

 

او که در نور حرکت می کند را باکی از توقف های گاه و بیگاه نیست، اما برای او که در وادی تاریکی گام برمی دارد، حتی اندکی توقف نیز خود مرگی عظیم خواهد بود

 

 

ما

دوباره در آسمان های شبانه

خواهیم راند

 

ست