دو سیم کارت در یک گوشی Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 19 فروردین ماه سال 1385
پاسخ به سوالات وارد بر پست پیشین ۱

درود

 

به دلیل آنکه این مطلب بسیار طولانی نگاشته شده است،بلاگ اسکای اجازه نوشتن آن در یک پست را نمی دهد و به ناچار آن را به قسمت هایی تقسیم می کنیم.

 

مطالب پست پیشین در مورد جامعه نفرت به نظر برای برخی از دوستان بحث برانگیز و سوال برانگیز بود.در همین راستا،این پست به منظور روشن تر شدن برخی از مطالب برای دوستان نگاشته شده است.پیش از شروع عذر خواهی می کنم از این که این نوشتار اندکی از حدود متعارف طولانی تر شده است.برای پرهیز از تکرار این مورد،از هم اکنون از دوستان عذر خواهی می کنم،و خواهشمندم که اگر سوالاتی برای ایشان مطرح شد از طریق میل برای بنده ارسال کنند...

سوالات دوستان را یک به یک به ترتیب مطرح شدن پاسخ داده ام:

 

ابتدا جناب آقای محمد

سپس جناب آقای حسن

و در آخر سرکار خانم آیدا

 

 

پاسخ ها برای جناب آقای محمد:

 

 

 

از نظرات جناب آقای محمد دو نتیجه می توان گرفت:

 

1-     ایشان یا به دنبال رد بی چون و چرای هر آنچه غیر از عقاید خود می باشند،و حتی حاضر به اندیشیدن به مطالبی غیر از آن نمی باشند...

2-     و یا پاسخ های بنده برای ایشان راضی کننده نبوده است و تعصب ندارند.

 

از لحن ایشان در نظرات مختلفی که نگاشته اند به نظر می رسد که ایشان در مورد اول جای گرفته باشند،اما با این وجود باز هم به دلیل این که احتمال ضعیفی بر مورد دو نیز وجود دارد،پاسخ کاملی بر نظرات ایشان می نویسم:

اولین نظر ایشان در مورد نگاشته های پست پیشین:

 

آیا برای شما مهم نیست که آسمانهای بیکران و زمین

دارای آفریننده ای باشد که از مخلوق اندیشمند خود یعنی

انسان چیزهایی خواسته که با انجام آن به سعادت ابدی می رسد

و در صورت سر پیچی به عذاب درناک خداوند گرفتار می شود؟

آیا برای شما مهم نیست که عالم خلقت آفرینشی هدفمند داشته باشد ؟

آیا برای وجود این عالم سرشار از نظم  و زیبایی

احتمال نبودن خداوندی توانا را بر احتمال بودن او

ترجیح میدهید!!!!

آیا هیچگاه به بدن خود و ظرافتهای آن فکرکرده اید؟

اگر انسان یک عمر تنها در مورد بدن خود و شگفتیهای

آن مطالعه کند ممکن است باز هم نتواند به تمام ابعاد

شگقتیهای آن پی ببرد

آنگاه شما احتمال اینکه چنین موجودی را

یک آفریننده عالم و قدرتمند آفریده باشد

بی اهمیت می دانید و احتمال نبودن چنین آفریننده ای

را ترجیح می دهید؟

آقای ست! آیا میدانید عقل و انصاف یعنی چه؟

 

از مطالبی که در اولین نظر ایشان نگاشته شده است نتیجه می گیریم:

 

       انسان، مخلوق اندیشمند یک آفریننده است.

       انجام کارهایی که  این آفریننده از انسان خواسته است، او را به سعادت ابدی می رساند

       سرپیچی از این خواسته ها، نتیجه ای معادل عذاب دردناک خداوند دارد.

       عالم سرشار از نظم و زیبایی است.

 

اجازه دهید پاسخ کامل به این نظر را با طرح چندین سوال شروع کنم:

از کجا معلوم که گفتار اول شما درست باشد،یعنی انسان مخلوق اندیشمند یک آفریننده باشد؟در این که انسان اندیشمند است تقریبا هیچ شکی نیست،اما آفریننده ای که از آن صحبت کرده اید کجاست؟ با چند درصد اطمینان می توان ایشان را اثبات کرد؟ با کدامین آزمایش و تحقیق علمی و عقلی ( که حاکی از همین اندیشمندی انسان است) می توان به این خالق رسید و ایشان را اثبات کرد؟

انجام این کار تا کنون توسط علم مقدور نبوده است،و تنها گفته های موجود در رابطه با این خالق را می توان به دو دسته تقسیم کرد:

1-     کسانی که پیامبران نام گرفته اند.

2-     فلاسفه مختلف

 

کلام پیامبران مختلفی که از خدا و خدایان مختلف پیام می آورده اند،همیشه کلامی احساسی بوده است.ایشان هیچ دلیل عقلانی محکم و غیرقابل ردی برای اثبات وجود خداوند نیاورده اند.کتاب قران که کتاب دینی کامل ترین دین این خداوند،یعنی اسلام می باشد،دلایل مختلفی را از قول این خدا برای اثبات خویشتن آورده است.اما هیچ کدام از این دلایل، مقبولیتی از نقطه نظر علمی ندارند،و تنها برداشتی احساسی از مسایل مختلف است.دلایل دیگری که آورده می شود،تنها به این خلاصه می شوند که : "بگو" که او خداست... اما در ادامه آن برای معرفی این خدا هیچ دلیلی وجود ندارد.در حقیقت در قران و کتب دینی دیگر وجود این خدا بدیهی شمرده شده است و در ادامه سخنانی از قول این خداوند ذکر گشته اند.

اما شاید به قول عده ای گفته شود که کار پیامبران اثبات خدا نبوده است و این کار بر عهده عده دیگری است،مثل علمای دینی،فلاسفه دینی،و....

این فلاسفه دلایل مختلفی برای اثبات خداوند آورده اند.که از آن جمله می توان به براهین مختلف مانند برهان نظم،علیت،وجود و امکان،فطرت،دفع خطر احتمالی،نقص دانش بشری،و.... اشاره کرد.

تمامی این برهان ها به طرق مختلف رد شده اند. ذکر تمامی این برهان ها و آوردن دلایل مختلف رد آنها،نیاز به زمان و فضای بسیاری دارد که از حوصله این بحث خارج است،و همان طور که خود جناب محمد در نظرات بعدی می فرمایند، بحث ایشان اصلا در این موارد نیست،بنابراین راجع به این مسایل صحبت بیشتری نمی شود.

تا اینجا بنده اینگونه نتیجه می گیرم:

       پیامبران نتوانسته اند خدا را اثبات کنند.

       فلاسفه نتوانسته اند خدا را اثبات کنند.

       علم نتوانسته است خدا را اثبات کند.

       هیچ کس نتوانسته است خدا را اثبات کند.

 

پس:

دو حالت بیشتر نمی تواند وجود داشته باشد.

1-     خدا هست،اما اثبات نشده است.

2-     خدا نیست.

هنگامی که هیچ نوع دانش بشری نتوانسته است وجود چیزی را اثبات کند،یکی از این دو حالت بیشتر نمی تواند وجود داشته باشد،که یا آن چیز هست و دانش ما به آن حد نرسیده است،و یا آن چیز نیست.راجع به هیچ کدام از این دو نمی توان مطمئن بود.چرا که برای هیچ کدام از آنها دلایل محکم نداریم.بنابراین رویکرد انسان به این مساله تنها رویکردی احساسی خواهد بود.

در این رویکرد احساسی،انسان تلاش می کند تا از تجربیات مختلف خود در زندگی نتیجه گیری کند که خدایی هست یا نیست.بنا به تجربیاتی که اعضای جامعه نفرت دارند،هیچ گاه وجود خداوند را حس نکرده اند،و هیچ گاه به کمک های وی نیازی پیدا نکرده اند،بنابراین احتمال نبودن این خدا برای ایشان بیشتر از بودن این خدا می باشد.اگر زمانی خداوند توسط هریک از علوم بشری قابل اثبات باشد،تمامی اعضای جامعه نفرت وجود آن خدا را قبول می کنند. اما بحث عدم قطعیت که پیش از این نیز مطرح شده است،مبحثی است که هیچ گاه نباید فراموش کرد،بنابراین هیچ یک از نتیجه گیری های بشری،حتی اگر علمی و کاملا علمی باشد قابل قبول صد درصد نیست و نمی توان با حتمیت و محکم از آن صحبت کرد.

در پاسخ به بخش های دو و سه گفته ایشان در مورد سعادت ابدی و عذاب دردناک خداوند،باید گفت که هنگامی که وجود این خدا هنوز در معرض شک می باشد،هرگز نمی توان به سایر گفته ها راجع به این که این خداوند فلان گفته و فلان نگفته، و بنابراین به  سعادت و شقاوت اطمینان داشت.بنابراین بحث راجع به این مساله منتفی می باشد.

در پاسخ به بخش آخر گفته شما یعنی این که جهان سرشار از نظم و زیبایی است:

تمامی دریافت ها و برداشت ها،و تمامی اندازه گیری های ما بر پایه مقایسه می باشند.به عنوان مثال زمانی که طول چیزی را اندازه می گیریم،باید یک مبدا،مثلا سطح زمین داشته باشیم که در نقش صفر عمل کند.و زمانی که از نظم صحبت می کنیم، به این دلیل است که در نتیجه یک مقایسه،یک مجموعه را منظم تر از مجموعه ای دیگر می یابیم.

مثال زیر را در نظر بگیرید:

3 مجموعه داریم:

 

1- تمامی اجزای یک اتومبیل که روی هم انباشته شده اند.

2- تمامی اجزای یک اتومبیل  که بر روی قفسه هایی طبقه بندی و برچسب گذاری شده اند.

3- تمامی اجزای یک اتومبیل  که روی هم سوار شده، و یک اتومبیل پیکان را تشکیل داده اند.

 

در این مثال به دلیل وجود فرصت مقایسه می توان گفت که مجموعه سه نسبت به مجموعه دو،و مجموعه دو نسبت به مجموعه یک منظم است.اما اگر مجموعه ای از همان اجزا داشته باشیم که مجموعه چهار را تشکیل دهد و یک اتومبیل تیونینگ شده را پیش رو داشته باشیم،آنگاه مجموعه چهار کاملا منظم است، و مجموعه یک کاملا بی نظم.

در نگاه به جهان،اگر این جهان را با کلیه موجودات درون آن یک مجموعه در نظر بگیریم،هیچ مجموعه دیگری پیش روی ما نخواهد بود که بتوان آن را با جهان ما مقایسه کرد.پس چگونه می توان گفت که این جهان منظم یا بی نظم است؟ هنگامی می توان راجع به منظم بودن جهان ما صحبت کرد که جهانی دیگر را بتوان با آن مقایسه کرد.بنابراین هیچ گاه نمی توان با نظری قطعی بیان کرد که جهان پیش روی ما منظم است،و بسته به این نظم و این نتیجه گیری،به نتیجه گیری های دیگری از قبیل وجود یک خدا رسید.

مورد دیگر این است که در فیزیک کوانتوم و مکانیک کوانتوم،رفتار جهان به صورت یک رفتار تصادفی به اثبات رسیده است،و همان گونه که می دانیم یک رفتار تصادفی هیچ گونه نظمی در خود ندارد.در عالم واقعیت،(و نه در عالم کامپیوتر و ریاضی) رندم random به صورت حقیقی وجود دارد و رندم یا تصادف به هیچ وجه دارای یک نظم نیست.نکته ای که به نظر می رسد این است که حتی اگر خالقی نیز برای این جهان وجود داشته باشد،خالقی است که رفتاری کاملا تصادفی و رندم دارد،و بنابراین نمی توان روی کارهای این خالق حسابی باز کرد.عملا به نظر می رسد که حتی اگر خالقی نیز وجود دارد،این خالق مشغول تاس بازی با جهان می باشد.

 

در بخش بعدی نظرات ایشان می خوانیم:

آقای ست!

کجای مطالبی که من نوشته ام حرفی از برهان نظم آمده است؟

کجای مطالبی که نوشته ام حرفی از برهان علیت ذکر شده؟

کجای مطالبی که ذکر نموده ام خواسته ام وجود خدا را اثبات کنم؟

آقای ست! لطفا مطالب را دقیق بخوانید ودقیق جواب بدهید

به یاد داشته باشید با صرف ادعا و بدون ارایه دلیل

هیچ مطلبی در جایگاه یک جهان بینی یا یک نظریه علمی قرار نخواهد گرفت

مطالب وبلاگ شما  و همچنین پاسخی که داده اید

ادعای محض است

خوب است بدانید با ارجاع دادن به مطالبی که آنها نیز ادعای

محض می باشد  مشکل حل نخواهد شد.

محمد

نکاتی که در بخش دوم نظرات ایشان به نظر شایان ذکر و پاسخ می آید این است که:

 

       ایشان قصد نداشته اند که به برهان نظم و علیت رجوع کنند،و بنده اشتباه دریافت کرده ام.

       بنده مطالب را دقیق نخوانده ام

       بدون ارائه دلیل و به صرف ادعا نمی توان مطلبی را در یک جهان بینی یا یک نظریه علمی قرار داد

       مطالب وبلاگ ما ادعای محض است و مطالبی که در پست پیشین لینک کرده ام نیز ادعای محض می باشد.

 

اگر ایشان قصد ارجاع به برهان نظم و علیت و اثبات خدا نداشته اند، بنده پوزش می طلبم و تا اینجا هیچ گونه بحثی باقی نمی ماند.اما این دوست عزیز در نظر داشته باشند که زمانی که در نظر خود مباحثی را مطرح می کنند که شباهت بسیار زیادی با این براهین دارد،بنده ممکن است گمان کنم ایشان قصد اشاره به آن مباحث داشته باشند.دلایلی که ایشان آورده بودند(همان گونه که در پاسخ اولیه به آنها اشاره شد)همگی حاکی از این دو برهان بودند.

در پاسخ به نتیجه گیری دوم که فرموده بودند بنده مطالب را دقیق نخوانده ام باید بگویم که من مطلب ایشان را دقیق خواندم،اما اگر ایشان گمان می کنند که من دقیق نخوانده ام،حرفی برای گفتن ندارم.

بنده دلایل کاملی را در جای جای این وبلاگ آورده ام. نمی دانم منظور این دوست عزیز از "بدون ارائه دلیل" چیست.اما اگر تمامی حرف هایی که در این وبلاگ گفته شده به نظر ایشان ادعا می باشند،بهتر است که ایشان راه حل درست و جهان بینی درست را به بنده معرفی کنم.شاید بنده نیز به سوی آن جهان بینی گرایش پیدا کنم.اما این که خود ایشان نیز بدون ارائه دلیل به عقاید جامعه نفرت نام ادعای محض داده اند،جای اندیشه دارد...

در هر حال به دلیل این که این نظر ایشان با اصل قضایای مطرح شده در پست پیشین فاصله بسیاری داشت،به نظر می رسد که ایشان علاقه بسیاری دارند که نشان دهند هرچه در اینجا نوشته می شود قابل زیر سوال بردن است.بنابراین بر خود واجب دیده اند که پاسخی بر گفته های بنده در پاسخ ایشان بدهند، و بدین ترتیب به من بگویند که بنده جز ادعا هیچ نمی گویم و تنها مشتی ادعای محض در این وبلاگ نگاشته می شود و....

تنها چیزی که می توان به این دوست عزیز گفت این است که اگر شما چنین می پندارید، و اگر گمان می کنید که این مطالب ادعا است،اما ما هنوز هم بر ادعای محض خود پافشاری می کنیم،می توانید به استناد آیه "لکم دینکم و لی دین" در کتاب مقدس خود ما را به حال خود بگذارید...

 

در نظر بعدی ایشان می خوانیم:

 

یاد آن قضیه افتادم که مادری به فرزندش گفت قربان چشمهای بادامیت بروم و

فرزندبا این حرف مادر به یاد بادام افتاد و به مادر خود گفت مادر بادام میخواهم!

اینکه بعضی مفاهیم یا لغات کلیدی از فلان مطلب در نوشته من وجود دارد دلیل نمی شود که منظور من همان مطلب باشد . بحث اصلا بر سر برهان نظم وعلیت نیست . فکر میکنم بدلیل طولانی بودن سوالم در آن گم شده یا به مطالب غیر مورد نظر من پرداخته اید. بهر حال سوالم را ساده تر بیان می کنم:

آیا در ذهن شما(نه در عالم خارج)  رسیدن به سرنوشتی دردناک یا سرنوشتی زیبا و به کام اهمیت دارد یا نه؟

 

در این بخش از نظرات ایشان،به نظر می رسد که پس از سلسله مباحث نسبتا طولانی میان بنده و ایشان بالاخره به سوال مورد نظر ایشان رسیدیم.این سوال از این قرار است که:

       آیا از نظر ما رسیدن به سرنوشتی دردناک یا زیبا و به کام اهمیت دارد یا نه؟

 

در پاسخ ایشان می توانم به دو نحو پاسخی درج کنم:

پاسخ کوتاه: بله

پاسخ کامل:

بله. اهمیت دارد.اما همان گونه که در پاسخ کامل به بخش اول نظرات ایشان نگاشته شده است،این سرنوشت دردناک یا زیبا و به کام الزاما همان سرنوشتی نیست که در کتب مقدس ادیان نوشته شده است.چرا که باز هم همان گونه که گفته شد،هیچ حتمیتی در آن نیست،و با هیچ دلیلی نمی توان وجود این سرنوشت زیبا یا دردناک را اثبات کرد و از وجود آن اطمینان داشت.بنابراین تنها چیزی که می توان گفت این است که اهمیت دارد...

اما از آنجا که نمی توان مطمئن بود که آیا چنین چیزهایی از قبیل بهشت و جهنم(با تمامی تصویر هایی که از آنان ساخته شده است مثل حوری ها و غلمان ها و رودخانه ها و باغ ها و آتش و سرب سوزان و....) واقعا وجود دارند یا نه،نمی توان مطمئن بود که سرنوشت دردناک و یا زیبا و به کامی که شما از آن سخن می گویید نیز همانی است که شما می گویید.بنابراین چگونه در میان این همه تئوری و نظریه و گفته های مختلف،به این ایمان دارید که آنچه در ادیان مختلف گفته شده است درست می باشد و ما اشتباه می گوییم؟ هیچ کس نمی تواند نظری حتمی دهد.به همین لحاظ اندیشیدن به این مسائل گاهی تنها اتلاف زمان خواهد بود و کاری از پیش نخواهد برد.اینجاست که به دلیل همین اتلاف زمان، و جلوگیری از پیشرفت انسان در زمینه های مختلف، و عدم حتمیت در نظر نهایی، این مفاهیم به نام " بی اهمیت " نامیده شده اند.آنچه مهم است این است که حال که هستیم،تلاش کنیم تا بهتر باشیم.نه این که چشم به مفاهیمی بدوزیم که اصلا ازآنها مطمئن نیستیم...

 

سوال دیگری که ممکن است در ذهن ما به وجود بیاید این است که: " پس زندگی پوچ و بی هدف است؟" " پس پاسخ بدی ها و خوبی ها چه؟"

در رابطه با این رویکرد دو مساله حایز اهمیت می باشد:

  1. این سوالات از میل به جاودانگی انسان سرچشمه می گیرند.
  2. آیا واقعا یک سیستم پاداش و جزا در جهان وجود دارد یا نه؟

 

از نظر ما عملا هر دوی این سوالات و یا موارد درست می باشند.یعنی این سوالات از میل به جاودانگی انسان سرچشمه می گیرند.اما نکته ای که هست این می باشد که سیستمی مشابه یک سیستم پاداش و جزا در جهان وجود دارد،که در بخش هایی که درهمین وبلاگ تحت عنوان "روح" نگاشته شده اند، پوشش داده شده اند.دوستان عزیز می توانند آن بخش ها را مطالعه کرده، و به نظر ما در مورد این سیستم پاداش و جزا برسند.

 بقیه را در پست بعدی بخوانید...

شنبه 19 فروردین ماه سال 1385
پاسخ به سوالات وارد بر پست پیشین۲

در بخش بعدی نظرات ایشان می خوانیم:

 

آقای ست!

خلاصه کلام اینکه:حرف بر سر احتمال قویتر هست و اهمیت موضو ع ایمان به خدا نه بر سر برهان و قطعیت (البته در مطالبی که اول بیان کردم) شما باید اعتراف کنید:

 

۱ـ اصل اینکه نظم و حساب شگفتی در جهان وجود دارد نیاز به برهان ودلیل ندارد و بدیهی است .(باز با برهان نظم قاطی نکنید)

 

۲ـ وقتی به یک مجموعه منظم و حساب شده نگاه میکنیم

احتمال اینکه یک طراح اندیشمند آنرا ایجاد کرده باشد بسیار قوی تر از این است که ایجاد کننده ای نداشته باشد.

 

۳ـ لذا ادعای شما مبنی بر اینکه احتمال نبودن خالق و ایجاد کننده قویتر است  بسیار غیر معقول و اشتباه است.

 

۴ـ وقتی برای شما رسیدن به سرنوشتی دردناک یا به کام

مهم باشد مسائلی نیز که با این قضیه ارتباط مستقیم دارد (مانند قضیه ایمان داشتن یا نداشتن به خدا) دارای اهمیت خواهد شد لذا این ادعای شما نیز که مسئله ایمان به خدا را فاقد اهمیت یا بی اهمیت دانسته اید حرفی اشتباه می باشد.

 

در پایان اولا مطالب را جدا جدا پاسخ دهید تا باچیزی خلط مبحث نکنید و ثانیا شما هم نباید در اعتقادات خود تعصب بی جا داشته باشید بلکه باید با شجاعت به اشتباه خود اعتراف کنید.

محمد

 

پس از خواندن این مطالب که نسبت به مطالب پیشین ایشان طولانی تر نیز می باشند به نگاشته های زیر می رسیم:

 

       بنده باید اعتراف کنم...

       این که در جهان نظم و شگفتی وجود دارد نیاز به برهان و دلیل ندارد.

       با نگاه به مجموعه ای منظم و حساب شده احتمال وجود طراحی اندیشمند قوی تر از عدم وجود او می باشد.

       لذا ادعای ما مبنی بر قوی تر بودن احتمال خدا (خالق) غیر معقول و اشتباه است

       اگر رسیدن به سرنوشت دردناک و زیبا برای ما مهم باشد، مسئله ایمان به خدا نیز مهم است و با این قضیه ارتباط مستقیم دارد.

       ما باید با شجاعت به اشتباه خود اعتراف کنیم...

 

بخش های اول و دوم نظرات ایشان تنها یک امر و دستور به قبول اشتباه است.جای هیچ بحثی در این دو نکته وجود ندارد.

در بخش دوم نظرات، ایشان به دو نتیجه رسیده اند:

1-     در جهان نظم و شگفتی وجود دارد

2-     این مساله نیاز به برهان ندارد

راجع به این که آیا در جهان نظم و شگفتی وجود دارد یا نه در بخش اول مطالب کاملی نگاشته شد، و راجع به این مساله بیشتر از این نمی نگاریم.

بخش بعدی نظرات ایشان دقیقا بیان همان برهان نظم است.بنده نمی دانم ایشان چرا اصرار بر این دارند که گفته های ایشان ربطی به برهان نظم ندارد.در هر حال، از ایشان می خواهیم ابتدا وجود نظم در جهان را برای ما روشن کنند،سپس راجع به این مساله بحث خواهیم کرد.

بخش بعدی به دلیل این که نتیجه گیری از روی بخش های اولیه است،و بخش های اولیه مورد قبول طرفین نیستند، مورد درستی برای نتیجه گیری نمی باشد. این مساله مانند این است که بنده به جناب محمد بگویم:

اگر شما دیروز خواهرتان را کشته اید،و دیروز دوشنبه بوده است،پس ایشان در لحظه مرگ پیراهن آبی داشته اند،چرا که ایشان همیشه دوشنبه ها آبی می پوشند.

این نتیجه گیری بنده زمانی درست خواهد بود که اثبات شود: 1-ایشان خواهر دارند 2- ایشان خواهرشان را کشته اند 3- دیروز دوشنبه بوده است. 4- خواهر ایشان دوشنبه ها آبی می پوشند. اما اگر ایشان بر سر هر یک از این موارد با بنده توافق نداشته باشند،نمی توان نتیجه گرفت که خواهر ایشان در لحظه مرگ آبی پوشیده بوده است.

در بخش بعدی ایشان نتیجه گرفته اند که ایمان به خدا رابطه مستقیمی با سرنوشت دردناک و یا سرنوشت زیبا خواهد داشت.به نظر نمی رسد رابطه مستقیمی میان این دو وجود داشته باشد.چرا که این خدا نیست که به انسان راه اعمال درست را نشان می دهد.تمامی ارزش های بشری نسبی هستند و همه با ضد ارزش خود تعریف می شوند.لازم نیست که حتما خدایی وجود داشته باشد که راه درست را به ما نشان دهد،و در صورت سرپیچی از آن راه،ما به عذاب دردناک دچار شویم.مطلب بعدی این است که سرنوشت دردناک و یا سرنوشت زیبا واقعا چیست؟

در مطالب مذهبی اسلام بیان شده است که بهشت خداوند چندین طبقه یا درجه مختلف دارد(به محکم ترین روایات 7 طبقه در بهشت موجود است.)،و افرادی که به دستورات خدا عمل کرده اند و راه او را رفته اند به بهشت خواهند رفت.این افراد بسته به عمل خود در طبقات مختلف بهشت وارد می شوند، و در آن طبقات نیز جای پیشرفت وجود دارد.در بالاترین طبقه بهشت یا بهترین طبقه آن، چندین چیز وجود دارد: رضایت خداوند/حب پیامبران و ائمه/ حوریانی که چشم هیچ کس به آنان نیافتاده است و بر بدن آنان نام های جلاله خدا نوشته شده است/هرچه بخواهند حاضر می شود/رودهایی که در آنها شیر و عسل و ... جاری است و....

در طبقه های پایین تر،گرچه امکاناتی مهیا است،اما کم کم از این امکانات کم می شود.

حال در نظر بگیریم که فردی در زندگی عادی خود بسیار کتابخوان است و کتاب را بسیار دوست دارد.این شخص کارهایی را که خدای او از او خواسته انجام می دهد،اما گناهانی نیز دارد.او به طبقه سوم بهشت وارد می شود و با حوریان و ... محشور می شود.اما در این طبقه،بر طبق روایات حالتی که هرچه بخواهند حاضر می شود وجود ندارد.اگر این شخص کتاب بخواهد،چه خواهد شد؟ آیا نه این که در آن حالت بهشت برای وی جهنمی بیش نیست؟

نمی توان گفت که سرنوشت دردناک و یا زیبا تنها به این مطالب خلاصه می شود.اگر بگوییم اینها تنها تمثیلاتی است که برای ما زده شده است،آنگاه بسیاری از سخنان کتب دینی را می توان به همین صورت تفسیر کرد،و در نتیجه از آنان گریخت...ضمنا خداوند قصد هدایت داشته نه داستان سرایی و تمثیل بازی...هیچ تضمینی برای وجود این سرنوشت ها وجود ندارد.

 

و در بخش پایانی نظرات ایشان می خوانیم: (به دلیل این که این بخش از نظرات ایشان طولانی تر می باشد،سخنان ایشان را یک به یک پاسخ می دهیم)

 

آقای ست!

آگر مایلید دیگر جواب ندهید اختیار با خودتان است ولی من برای

اینکه مراجع کنندگان به وبلاگ شما با نظرات دیگران هم آشنا شوند باز هم مطالبی را ذکر می کنم حال تشخیص اینکه چه کسی حرف بی مایه می زند به عهده خوانندگان خواهد بود

 

۱ـ فرض کنیم بعضی از قسمتهای جهان ( تا آن حدی که به قول شما بعضی محققین آزمایش کرده اند ) حالتهای متناقض و بی نظمی دارد ولی (گذشته از اینکه معلوم نیست آن محققین چه کسانی بوده اند و آیا درست فهمیده اند یا نه )

حرف مذکور اثبات نمی کند که در تمام جهان بی نظمی برقرار

باشد به خصوص که ما انسانها قدرتهای محدودی داریم و پژوهش در سراسر گیتی و اثبات بی نظمی عمومی کاری محال خواهد بود بهر حال اگر بخواهیم حرف شما را با وجود تمام اشکالاتی که دارد قبول کنیم میگوییم  طبق بعضی آزمایشها در بعضی از پدیدههای جهان نوعی آشوب و تناقض به نظر می رسد.

 

به نظر می رسد که نگارنده نظر پس از بسیاری سخنان سنتی و احساسی به سراغ سخن منطقی رفته است، و تلاش دارد که با قبول این که برخی از بخش های جهان بی نظم هستند،نتیجه بگیرد که این مساله ممکن است در تمام جهان صدق نکند،و کلیت جهان موجودیتی منظم است.اما سخن اصلی در این است که دانشمندان ذکر شده، حرفی راجع به جزئیات جهان نزده اند.درست است که در جزئیات جهان نیز بی نظمی برقرار است،اما مساله ای که هست این است که کلیت جهان نیز دارای خاصیت هایی است که با تعریف های مرسوم از نظم همخوانی ندارد.ضمنا مطالب دیگری نیز که در ابتدای همین مباحث و پاسخ ها بیان کردم تکمیل کننده پاسخ فعلی می باشد.چه باور کنیم،چه نه،این جهان بر طبق یافته های دانشمندان بی نظم و تصادفی می باشد.

 

۲ـ شما وقتی به یک سوزن یا پاک کن که کنار خیابان افتاده باشد نگاه می کنید آیا احتمال قوی می دهید که در هیچ کارخانه ای ساخته نشده باشد؟ اگر شما چنین اندیشه ای دارید خوب است که بدانید در بین انسانها یک فرد استثنایی و غیر متعارف می باشید و اگر احتمال قوی می دهید که در یک کارخانه و زیر نظر کارشناش ساخته شده پس  آنگاه که به یک گل بسیار زیبا

وخوشبو نگاه می کنید  چه نظری دارید؟ آیا  احتمال قوی می دهید پاک کن زیر نظر کارشناس ساخته شده ولی این گل زیبا نه؟ در مورد سایر خلقتهایی که نظم و زیبایی موجود در آنرا با دو چشم موجود در کاسه سر می توان ملاحظه نمود و نیاز به آزمایش محققین ندارد آیا احتمال قوی می دهید بدون نظر کارشناسی خبره به وجود آمده؟ اگر چنین است باز خوب است بدانید اندیشه ای متفاوت از عقلای عالم دارید .

 

با وجود این که دوست عزیز ما از ابتدای مباحث تلاش داشته اند که به ما بگویند که ایشان از برهان نظم و علیت استفاده نمی کنند، در این قسمت از سخنانشان دوباره به سراغ برهان علیت رفته، و آن را با مثال پاک کن و گل زیبا مطرح می کنند.سپس نتیجه گیری می کنند که بنا بر این که بنده نمی توانم سخنان ایشان را قبول کنم (با وجود این که برای این کار دلیل دارم) فردی غیر متعارف هستم، و نظری متفاوت از عقلای عالم دارم.

در رابطه با بخشی که با برهان علیت سروکار دارد،و یا نتیجه گیری از این که اگر پاک کن سازنده دارد،پس گل هم سازنده دارد، باید گفت که این نتیجه گیری به نظر درست خواهد آمد.اما اجازه دهید که نگاهی کلی تر به این برهان شما داشته باشیم:

 

اگر پاک کنی مشاهده شد،نتیجه می گیریم که این پاک کن خالقی دارد.

تمامی چیزهایی که ما مشاهده می کنیم خالقی دارند.

جهان مجموعه ای از تمامی چیزهاست،

پس باید خالقی داشته باشد

توقف!!!!

آیا تا به حال از خود پرسیده اید که چرا همیشه اینجا توقف می کنید؟ چرا هیچ گاه جلوتر نمی روید؟ چرا هیچ گاه قبل از این که به مفهوم خدا برسید توقف نمی کنید؟

مساله ای که بیان شده است برای رهایی از مساله بزرگی است که تسلسل نام دارد.اگر ما سلسله علل را دنبال کنیم، به چرخه ای غیر قابل قبول می رسیم که در آن هر معلول دارای علتی می باشد.پس باید به ناچار نهایتی بر این دور وجود داشته باشد، و خدا به نظر نهایت مناسبی می آید.اما می توان پرسید که این خدا از کجا آمد؟و باز هم سلسله را شروع کرد.

بیایید از ابتدا شروع کنیم:

       برای این که از این برهان استفاده کنیم باید قبول کنیم که هر موجود علتی دارد.این مساله را جهانشمولی یا universality می نامیم.بنابراین قانون علیت یک قانون جهانشمول می باشد.یعنی نمی توان گفت که موجوداتی وجود دارند که علت ندارند.هرچه که وجود دارد علتی دارد.

سوالی که در اینجا پیش می آید این است که پس علت خدا چیست؟

به این سوال دو پاسخ می توان داد:

 

1-     علت خداوند فلان چیز است.

2-     خدا علت ندارد.

اگر پاسخ ما شماره یک باشد،خداوند از خدایی خود برکنار می شود.چرا که قرار بر این است که بگوییم خداوند علتی ندارد.اگر علتی داشت دیگر خدا نبود.پس پاسخ 2 درست خواهد بود.بنابراین خداوند علت ندارد.

اما با نگاهی به اصل قضیه می بینیم که ما به جهانشمول بودن قانون علیت رسیدیم،و با توجه به آن،و برای جلوگیری از تسلسل به خدا رسیدیم.اگر خدا علت نداشته باشد،قانون علیت دیگر جهانشمول نیست،و می توان گفت که پس موجوداتی هستند که علت ندارند.تنها خدا نیست که بی علت است...

به وجود آمدن این مساله یعنی دور باطل.یعنی تسلسلی بزرگ تر از تسلسل اول...

در پاسخ به این اشکال وارده ممکن است بگویید که: جهان نمی تواند بی علت باشد،اما خدا می تواند. اما چه چیز خداوند را از این قاعده مستثنا می کند؟ پاسخ های داده شده تا کنون را که توسط علما و فلاسفه مسلمان،مسیحی،ویهودی،و... داده شده است در زیر می بینیم:

 

       جهان مادی است و خدا غیر مادی.بنابراین خدا می تواند بی علت باشد،اما جهان نه

       خدا ازلی است،اما جهان ازلی نیست و شروعی در زمان دارد.

       خدا بسیط است،اما جهان بسیط نیست.

 

تا کنون این سه دلیل برای این که خداوند می تواند بی علت باشد آورده شده اند.حال این دلایل را یک به یک بررسی می کنیم:

 

جهان مادی است و خدا غیر مادی....

 

آیا ما برای اثبات غلط بودن قانون علیت آن را برای مواد بررسی کردیم؟ خیر.بنابراین این که چون چیزی مادی نیست می تواند بی علت باشد،غیر منطقی و سفسطه به نظر می رسد.چرا که برای علیت و تسلسل هیچ شرطی مبنی بر مادی بودن و غیر مادی بودن گذاشته نشده بود و تنها بحث بر سر موجودات بود.علیت با توجه به خصوصیت ماده آورده نشده است که بگوییم بنابراین اگر چیزی غیر مادی بود،بنابراین علت ندارد...

 

خدا ازلی است،اما جهان ازلی نیست.

 

برای اثبات این که جهان ازلی نیست، معمولا به یکی از این دو برهان اشاره می شود:

 

1-     برهان ترمودینامیکی

2-     برهای بیگ بنگ

 

رد برهان ترمودینامیکی نیاز به بحثی پیچیده و علمی دارد. تنها به این نکته بسنده می کنیم که این برهان،برهانی بسیار ابتدایی می باشد.بسیاری تلاش داشته اند تا از قانون دوم ترمودینامیک برای اثبات خدا استفاده کنند، اما این کار را بدون توجه به محتوا و عمق این قانون انجام داده اند. در نتیجه پس از مدت کوتاهی از ذکر این قانون، فیزیکدانان بی خدای بسیاری از همین قانون برای رد وجود خدا استفاده کردند، و بنابراین استفاده از این قانون دیگر معمول نیست.به همین دلیل بر این قانون بحث زیادی نمی کنیم. اما در صورتی که سوالی راجع به این قانون و رد آن وجود داشت،در مطالب بعدی آن را پست خواهم کرد.

 

در رابطه با برهان بیگ بنگ:

بیگ بنگ امروزه به عنوان دلیلی هم برای ازلی بودن جهان وهم ازلی نبودن جهان به کار می رود.

اما در شناخت این که خود بیگ بنگ چیست،دانشمندان هنوز هم اطلاعات کافی ندارند.در حقیقت آنان از وجود بیگ بنگ تقریبا مطمئن هستند،چرا که تا 10 به توان منفی 35 ثانیه به لحظه بیگ بنگ نزدیک شده اند،اما هنوز اطلاعاتی از این که این بیگ بنگ چگونه به وجود آمده است ندارند.نمی توان گفت که بیگ بنگ به طور حتم دلیلی بر وجود خداست،چرا که از طرفی بیگ بنگ می تواند دلیلی بر عدم وجود خدا نیز باشد.این عدم وجود از دو نکته ناشی می شود:

1-     در کتب مذهبی آمده است که خداوند زمین و آسمان ها را در 6 روز خلق کرد.مفسرین گفته اند که این مساله یا واقعا 6 روز است،یا 6 دوره.چرا که یوم به هر دو معنی به کار رفته است.اما بیگ بنگ تنها یک لحظه بوده است.پس یا خدا دروغ گفته، و 6 روز نبوده است،یا 6 دوره درست است. مطالعات نشان می دهد که زمین 15 میلیارد سال عمر دارد، و 4 میلیارد سال عمر حیات بر روی زمین است.بنابراین به سه عدد می رسیم: 4/15/و 11 که تفاضل این دو است.هیچ کدام از این اعداد مضربی از 6 نیستند و نمی توان این مساله را به حرف های خداوند تطبیق داد.

2-     در مدل جهانشناسی بیگ بنگ، تمامی کرات و کهکشان ها طبق مشاهدات در حال انبساط و دور شدن از یکدیگر می باشند.بین تمامی این اجرام آسمانی نیروی گرانشی موجود است.یعنی این که این نیرو تلاش دارد جلوی دور شدن این اجرام از یکدیگر را بگیرد.اما این که این اجرام در حال دور شدن از یکدیگر هستند نتیجه همان انفجار بزرگ یا بیگ بنگ می باشد که نیرویی بالا داشته است.زمانی که این اجرام به فاصله ای بسیار دور از هم برسند،و نیروی انفجار بزرگ دیگر بر آنها تاثیر نداشته باشد،نیروی گرانشی آنان، آنها را به سوی همیدگر خواهد کشید،و آنها تا زمانی به یکدیگر نزدیک می شوند که در یک لحظه با یکدیگر برخورد می کنند و به یک انهدام بزرگ می رسند.این انهدام بزرگ انفجاری بزرگ نیز در بر خواهد داشت،و این انفجار بزرگ دوباره همه این اجرام را از هم دور خواهد کرد.این مساله دوباره به یک دور می انجامد که در آن هر انفجار،آغازی بر جهان بعدی خواهد بود و در هیچ کدام از این انفجارها بویی از خدا به مشام نمی رسد.و اگر بگوییم که در آغاز اولیه خدایی وجود داشته است،دوباره به همان علیت و تسلسل و .... بازخواهیم گشت.بنابراین از هیچ کدام از این مشاهدات و مسایل نمی توان به وجود این خدا و پایانی برای این دور رسید.

 

راجع به بسیط بودن خدا و عدم بسیط بودن جهان باید گفت که از کجا می توان مطمئن بود که خدا بسیط است؟ ضمن این که این مساله یا برهان را می توان به این صورت نیز بیان کرد که اجزایی مادی در جهان بسیط بوده اند و جمع این اجزا کنار یکدیگر باعث  گشته که جهان شروع به بودن کند.پس جهان خود دلیلی برای خود است.چه دلیلی داریم که ماده نمی تواند بسیط باشد؟ عملا هیچ دلیلی وجود ندارد.

 

 

و در آخرین بخش از کلیه نظرات ایشان می خوانیم:

 

۳ـ مطالب شما را در مورد روح و نور و آشوب و.. خواندم

البته مطالب جالبی در آن بود که مجموع آنها در مقابل مطالب نابی که در کتب حکمای اسلامی موجود است قطره ای نیز حساب نمی شود و صد البته اصول مطالب شما پایه ای متزلزل دارد نهایت دلیل شما امثال این است که( بعضی محققین در مورد بعضی مسایل آزمایش کرده اند و به فلان نتیجه رسیده اند ) ممکن است  در جواب شما  گفته شود: خوب محققین خیلی زیاد هستند و بسیاری از انها نیز در آزمایشهای خود به وجود نظم و و جود آفریننده ای

حکیم اعتراف دارند و شما که ظاهرا خیلی هم اهل مطالعه هستید شاید بارها این نظرات را خوانده باشید اگر راست می گویید نظر اکثریت محققین در مورد وجود خدا را قبول کنید .

 

ابتدا خوشحالیم که در میان سخنان ما که به قول ایشان تماما ادعای محض می باشند مطالب جالبی از نظرشان وجود داشته اند.خود جای بسی خوشحالی است...

در نکته بعدی گفته اند که اصول مطالب ما پایه ای متزلزل دارد.ما خود متوجه این پایه متزلزل نشده ایم.اما اگر منظور ایشان از این پایه چیزی است که در ادامه آورده اند،فکر می کنم اگر اهل اندیشه باشند آوردن تنها یک مثال می تواند ایشان را قانع کند که همیشه آنچه همگان یا اکثریت می گویند درست نیست:

 

در زمان گالیله،به جز خود او تمامی اخترشناسان و دانشمندان بر صاف بودن زمین اصرار داشتند،اما آیا این مساله درست بود؟

 

دوست عزیزمان باید توجه داشته باشند که علم امروزی به قدری شاخه شاخه و ریز شده است که دیگر لازم نیست تمامی دانشمندان گرد هم جمع شوند و همه قبول کنند که آنچه فلانی می گوید درست است.اگر حتی یک دانشمند دلیلی بیاورد که دیگران نتوانند رد کنند،همه آن را قبول می کنند.این مساله به این دلیل است که روش های علمی روش هایی می باشند که در آنها تحقیقات و آزمایشات در شرایطی انجام می شوند که دیگر جای تصمیم گیری و نتیجه گیری احساسی در آنها وجود ندارد. این که هنوز هم دانشمندانی وجود دارند که به وجود خدا اعتقاد دارند،دلیلش تنها میل احساسی ایشان به وجود خدا می باشد.هیچ دانشمندی تا کنون نتوانسته وجود خداوند را اثبات کند.هیچ دانشمندی نیز نتوانسته است با دلایل علمی وجود خدا را رد کند،اما به واسطه این که این مساله،مساله ای است که ریشه در تجربیات شخصی انسان دارد،دانشمندان نیز به دو گروه خداباور و خداناباور تقسیم شده اند.اما به دلایلی که در بالا ذکر کرده ایم،ما فعلا احتمال وجود نداشتن این خدا را به احتمال وجود ایشان ارجحیت می دهیم.ضمنا دلیلی دیگر که گفته شده است وجود خدا چندان اهمیتی ندارد همین است که هرچه پیش برویم باز هم نمی توانیم با حتمیت وجود یا عدم وجود او را اثبات کنیم.بنابراین بهتر است به جای این که سراغ بحث های طولانی و نفس گیر(مانند مناظرات میان همین وبلاگ و افرادی از قبیل همین دوستان) برویم، اندکی راجع به حیات در همین جهان کنونی بیاندیشیم و تلاش کنیم تا خود را هرچه بهتر از پیش کنیم...

 

در پایان بحثی طولانی، به دوست عزیز جناب محمد خسته نباشید عرض می کنیم که تا اینجا همراه ما بودند.امید آنکه دلایل آورده شده ایشان را اندکی با افق های جدید تر آشنا کند و به ایشان این دیدگاه را نشان دهد که: " می توان اندکی نیز به مفاهیم جدید تر اندیشید.هیچ کس شما را به خاطر اندیشه مجازات نخواهد کرد...حتی اگر خدایی باشد،خود قبول می کند که قوه تعقل شما را خودش در ذهن شما قرار داده است و بنابراین خودکرده را تدبیر نیست..."