درود
به دلیل آنکه این مطلب بسیار طولانی نگاشته شده است،بلاگ اسکای اجازه نوشتن آن در یک پست را نمی دهد و به ناچار آن را به قسمت هایی تقسیم می کنیم.
مطالب پست پیشین در مورد جامعه نفرت به نظر برای برخی از دوستان بحث برانگیز و سوال برانگیز بود.در همین راستا،این پست به منظور روشن تر شدن برخی از مطالب برای دوستان نگاشته شده است.پیش از شروع عذر خواهی می کنم از این که این نوشتار اندکی از حدود متعارف طولانی تر شده است.برای پرهیز از تکرار این مورد،از هم اکنون از دوستان عذر خواهی می کنم،و خواهشمندم که اگر سوالاتی برای ایشان مطرح شد از طریق میل برای بنده ارسال کنند...
سوالات دوستان را یک به یک به ترتیب مطرح شدن پاسخ داده ام:
ابتدا جناب آقای محمد
سپس جناب آقای حسن
و در آخر سرکار خانم آیدا
پاسخ ها برای جناب آقای محمد:
از نظرات جناب آقای محمد دو نتیجه می توان گرفت:
1- ایشان یا به دنبال رد بی چون و چرای هر آنچه غیر از عقاید خود می باشند،و حتی حاضر به اندیشیدن به مطالبی غیر از آن نمی باشند...
2- و یا پاسخ های بنده برای ایشان راضی کننده نبوده است و تعصب ندارند.
از لحن ایشان در نظرات مختلفی که نگاشته اند به نظر می رسد که ایشان در مورد اول جای گرفته باشند،اما با این وجود باز هم به دلیل این که احتمال ضعیفی بر مورد دو نیز وجود دارد،پاسخ کاملی بر نظرات ایشان می نویسم:
اولین نظر ایشان در مورد نگاشته های پست پیشین:
آیا برای شما مهم نیست که آسمانهای بیکران و زمین
دارای آفریننده ای باشد که از مخلوق اندیشمند خود یعنی
انسان چیزهایی خواسته که با انجام آن به سعادت ابدی می رسد
و در صورت سر پیچی به عذاب درناک خداوند گرفتار می شود؟
آیا برای شما مهم نیست که عالم خلقت آفرینشی هدفمند داشته باشد ؟
آیا برای وجود این عالم سرشار از نظم و زیبایی
احتمال نبودن خداوندی توانا را بر احتمال بودن او
ترجیح میدهید!!!!
آیا هیچگاه به بدن خود و ظرافتهای آن فکرکرده اید؟
اگر انسان یک عمر تنها در مورد بدن خود و شگفتیهای
آن مطالعه کند ممکن است باز هم نتواند به تمام ابعاد
شگقتیهای آن پی ببرد
آنگاه شما احتمال اینکه چنین موجودی را
یک آفریننده عالم و قدرتمند آفریده باشد
بی اهمیت می دانید و احتمال نبودن چنین آفریننده ای
را ترجیح می دهید؟
آقای ست! آیا میدانید عقل و انصاف یعنی چه؟
از مطالبی که در اولین نظر ایشان نگاشته شده است نتیجه می گیریم:
□ انسان، مخلوق اندیشمند یک آفریننده است.
□ انجام کارهایی که این آفریننده از انسان خواسته است، او را به سعادت ابدی می رساند
□ سرپیچی از این خواسته ها، نتیجه ای معادل عذاب دردناک خداوند دارد.
□ عالم سرشار از نظم و زیبایی است.
اجازه دهید پاسخ کامل به این نظر را با طرح چندین سوال شروع کنم:
از کجا معلوم که گفتار اول شما درست باشد،یعنی انسان مخلوق اندیشمند یک آفریننده باشد؟در این که انسان اندیشمند است تقریبا هیچ شکی نیست،اما آفریننده ای که از آن صحبت کرده اید کجاست؟ با چند درصد اطمینان می توان ایشان را اثبات کرد؟ با کدامین آزمایش و تحقیق علمی و عقلی ( که حاکی از همین اندیشمندی انسان است) می توان به این خالق رسید و ایشان را اثبات کرد؟
انجام این کار تا کنون توسط علم مقدور نبوده است،و تنها گفته های موجود در رابطه با این خالق را می توان به دو دسته تقسیم کرد:
1- کسانی که پیامبران نام گرفته اند.
2- فلاسفه مختلف
کلام پیامبران مختلفی که از خدا و خدایان مختلف پیام می آورده اند،همیشه کلامی احساسی بوده است.ایشان هیچ دلیل عقلانی محکم و غیرقابل ردی برای اثبات وجود خداوند نیاورده اند.کتاب قران که کتاب دینی کامل ترین دین این خداوند،یعنی اسلام می باشد،دلایل مختلفی را از قول این خدا برای اثبات خویشتن آورده است.اما هیچ کدام از این دلایل، مقبولیتی از نقطه نظر علمی ندارند،و تنها برداشتی احساسی از مسایل مختلف است.دلایل دیگری که آورده می شود،تنها به این خلاصه می شوند که : "بگو" که او خداست... اما در ادامه آن برای معرفی این خدا هیچ دلیلی وجود ندارد.در حقیقت در قران و کتب دینی دیگر وجود این خدا بدیهی شمرده شده است و در ادامه سخنانی از قول این خداوند ذکر گشته اند.
اما شاید به قول عده ای گفته شود که کار پیامبران اثبات خدا نبوده است و این کار بر عهده عده دیگری است،مثل علمای دینی،فلاسفه دینی،و....
این فلاسفه دلایل مختلفی برای اثبات خداوند آورده اند.که از آن جمله می توان به براهین مختلف مانند برهان نظم،علیت،وجود و امکان،فطرت،دفع خطر احتمالی،نقص دانش بشری،و.... اشاره کرد.
تمامی این برهان ها به طرق مختلف رد شده اند. ذکر تمامی این برهان ها و آوردن دلایل مختلف رد آنها،نیاز به زمان و فضای بسیاری دارد که از حوصله این بحث خارج است،و همان طور که خود جناب محمد در نظرات بعدی می فرمایند، بحث ایشان اصلا در این موارد نیست،بنابراین راجع به این مسایل صحبت بیشتری نمی شود.
تا اینجا بنده اینگونه نتیجه می گیرم:
□ پیامبران نتوانسته اند خدا را اثبات کنند.
□ فلاسفه نتوانسته اند خدا را اثبات کنند.
□ علم نتوانسته است خدا را اثبات کند.
□ هیچ کس نتوانسته است خدا را اثبات کند.
پس:
دو حالت بیشتر نمی تواند وجود داشته باشد.
1- خدا هست،اما اثبات نشده است.
2- خدا نیست.
هنگامی که هیچ نوع دانش بشری نتوانسته است وجود چیزی را اثبات کند،یکی از این دو حالت بیشتر نمی تواند وجود داشته باشد،که یا آن چیز هست و دانش ما به آن حد نرسیده است،و یا آن چیز نیست.راجع به هیچ کدام از این دو نمی توان مطمئن بود.چرا که برای هیچ کدام از آنها دلایل محکم نداریم.بنابراین رویکرد انسان به این مساله تنها رویکردی احساسی خواهد بود.
در این رویکرد احساسی،انسان تلاش می کند تا از تجربیات مختلف خود در زندگی نتیجه گیری کند که خدایی هست یا نیست.بنا به تجربیاتی که اعضای جامعه نفرت دارند،هیچ گاه وجود خداوند را حس نکرده اند،و هیچ گاه به کمک های وی نیازی پیدا نکرده اند،بنابراین احتمال نبودن این خدا برای ایشان بیشتر از بودن این خدا می باشد.اگر زمانی خداوند توسط هریک از علوم بشری قابل اثبات باشد،تمامی اعضای جامعه نفرت وجود آن خدا را قبول می کنند. اما بحث عدم قطعیت که پیش از این نیز مطرح شده است،مبحثی است که هیچ گاه نباید فراموش کرد،بنابراین هیچ یک از نتیجه گیری های بشری،حتی اگر علمی و کاملا علمی باشد قابل قبول صد درصد نیست و نمی توان با حتمیت و محکم از آن صحبت کرد.
در پاسخ به بخش های دو و سه گفته ایشان در مورد سعادت ابدی و عذاب دردناک خداوند،باید گفت که هنگامی که وجود این خدا هنوز در معرض شک می باشد،هرگز نمی توان به سایر گفته ها راجع به این که این خداوند فلان گفته و فلان نگفته، و بنابراین به سعادت و شقاوت اطمینان داشت.بنابراین بحث راجع به این مساله منتفی می باشد.
در پاسخ به بخش آخر گفته شما یعنی این که جهان سرشار از نظم و زیبایی است:
تمامی دریافت ها و برداشت ها،و تمامی اندازه گیری های ما بر پایه مقایسه می باشند.به عنوان مثال زمانی که طول چیزی را اندازه می گیریم،باید یک مبدا،مثلا سطح زمین داشته باشیم که در نقش صفر عمل کند.و زمانی که از نظم صحبت می کنیم، به این دلیل است که در نتیجه یک مقایسه،یک مجموعه را منظم تر از مجموعه ای دیگر می یابیم.
مثال زیر را در نظر بگیرید:
3 مجموعه داریم:
1- تمامی اجزای یک اتومبیل که روی هم انباشته شده اند.
2- تمامی اجزای یک اتومبیل که بر روی قفسه هایی طبقه بندی و برچسب گذاری شده اند.
3- تمامی اجزای یک اتومبیل که روی هم سوار شده، و یک اتومبیل پیکان را تشکیل داده اند.
در این مثال به دلیل وجود فرصت مقایسه می توان گفت که مجموعه سه نسبت به مجموعه دو،و مجموعه دو نسبت به مجموعه یک منظم است.اما اگر مجموعه ای از همان اجزا داشته باشیم که مجموعه چهار را تشکیل دهد و یک اتومبیل تیونینگ شده را پیش رو داشته باشیم،آنگاه مجموعه چهار کاملا منظم است، و مجموعه یک کاملا بی نظم.
در نگاه به جهان،اگر این جهان را با کلیه موجودات درون آن یک مجموعه در نظر بگیریم،هیچ مجموعه دیگری پیش روی ما نخواهد بود که بتوان آن را با جهان ما مقایسه کرد.پس چگونه می توان گفت که این جهان منظم یا بی نظم است؟ هنگامی می توان راجع به منظم بودن جهان ما صحبت کرد که جهانی دیگر را بتوان با آن مقایسه کرد.بنابراین هیچ گاه نمی توان با نظری قطعی بیان کرد که جهان پیش روی ما منظم است،و بسته به این نظم و این نتیجه گیری،به نتیجه گیری های دیگری از قبیل وجود یک خدا رسید.
مورد دیگر این است که در فیزیک کوانتوم و مکانیک کوانتوم،رفتار جهان به صورت یک رفتار تصادفی به اثبات رسیده است،و همان گونه که می دانیم یک رفتار تصادفی هیچ گونه نظمی در خود ندارد.در عالم واقعیت،(و نه در عالم کامپیوتر و ریاضی) رندم random به صورت حقیقی وجود دارد و رندم یا تصادف به هیچ وجه دارای یک نظم نیست.نکته ای که به نظر می رسد این است که حتی اگر خالقی نیز برای این جهان وجود داشته باشد،خالقی است که رفتاری کاملا تصادفی و رندم دارد،و بنابراین نمی توان روی کارهای این خالق حسابی باز کرد.عملا به نظر می رسد که حتی اگر خالقی نیز وجود دارد،این خالق مشغول تاس بازی با جهان می باشد.
در بخش بعدی نظرات ایشان می خوانیم:
آقای ست!
کجای مطالبی که من نوشته ام حرفی از برهان نظم آمده است؟
کجای مطالبی که نوشته ام حرفی از برهان علیت ذکر شده؟
کجای مطالبی که ذکر نموده ام خواسته ام وجود خدا را اثبات کنم؟
آقای ست! لطفا مطالب را دقیق بخوانید ودقیق جواب بدهید
به یاد داشته باشید با صرف ادعا و بدون ارایه دلیل
هیچ مطلبی در جایگاه یک جهان بینی یا یک نظریه علمی قرار نخواهد گرفت
مطالب وبلاگ شما و همچنین پاسخی که داده اید
ادعای محض است
خوب است بدانید با ارجاع دادن به مطالبی که آنها نیز ادعای
محض می باشد مشکل حل نخواهد شد.
محمد
نکاتی که در بخش دوم نظرات ایشان به نظر شایان ذکر و پاسخ می آید این است که:
□ ایشان قصد نداشته اند که به برهان نظم و علیت رجوع کنند،و بنده اشتباه دریافت کرده ام.
□ بنده مطالب را دقیق نخوانده ام
□ بدون ارائه دلیل و به صرف ادعا نمی توان مطلبی را در یک جهان بینی یا یک نظریه علمی قرار داد
□ مطالب وبلاگ ما ادعای محض است و مطالبی که در پست پیشین لینک کرده ام نیز ادعای محض می باشد.
اگر ایشان قصد ارجاع به برهان نظم و علیت و اثبات خدا نداشته اند، بنده پوزش می طلبم و تا اینجا هیچ گونه بحثی باقی نمی ماند.اما این دوست عزیز در نظر داشته باشند که زمانی که در نظر خود مباحثی را مطرح می کنند که شباهت بسیار زیادی با این براهین دارد،بنده ممکن است گمان کنم ایشان قصد اشاره به آن مباحث داشته باشند.دلایلی که ایشان آورده بودند(همان گونه که در پاسخ اولیه به آنها اشاره شد)همگی حاکی از این دو برهان بودند.
در پاسخ به نتیجه گیری دوم که فرموده بودند بنده مطالب را دقیق نخوانده ام باید بگویم که من مطلب ایشان را دقیق خواندم،اما اگر ایشان گمان می کنند که من دقیق نخوانده ام،حرفی برای گفتن ندارم.
بنده دلایل کاملی را در جای جای این وبلاگ آورده ام. نمی دانم منظور این دوست عزیز از "بدون ارائه دلیل" چیست.اما اگر تمامی حرف هایی که در این وبلاگ گفته شده به نظر ایشان ادعا می باشند،بهتر است که ایشان راه حل درست و جهان بینی درست را به بنده معرفی کنم.شاید بنده نیز به سوی آن جهان بینی گرایش پیدا کنم.اما این که خود ایشان نیز بدون ارائه دلیل به عقاید جامعه نفرت نام ادعای محض داده اند،جای اندیشه دارد...
در هر حال به دلیل این که این نظر ایشان با اصل قضایای مطرح شده در پست پیشین فاصله بسیاری داشت،به نظر می رسد که ایشان علاقه بسیاری دارند که نشان دهند هرچه در اینجا نوشته می شود قابل زیر سوال بردن است.بنابراین بر خود واجب دیده اند که پاسخی بر گفته های بنده در پاسخ ایشان بدهند، و بدین ترتیب به من بگویند که بنده جز ادعا هیچ نمی گویم و تنها مشتی ادعای محض در این وبلاگ نگاشته می شود و....
تنها چیزی که می توان به این دوست عزیز گفت این است که اگر شما چنین می پندارید، و اگر گمان می کنید که این مطالب ادعا است،اما ما هنوز هم بر ادعای محض خود پافشاری می کنیم،می توانید به استناد آیه "لکم دینکم و لی دین" در کتاب مقدس خود ما را به حال خود بگذارید...
در نظر بعدی ایشان می خوانیم:
یاد آن قضیه افتادم که مادری به فرزندش گفت قربان چشمهای بادامیت بروم و
فرزندبا این حرف مادر به یاد بادام افتاد و به مادر خود گفت مادر بادام میخواهم!
اینکه بعضی مفاهیم یا لغات کلیدی از فلان مطلب در نوشته من وجود دارد دلیل نمی شود که منظور من همان مطلب باشد . بحث اصلا بر سر برهان نظم وعلیت نیست . فکر میکنم بدلیل طولانی بودن سوالم در آن گم شده یا به مطالب غیر مورد نظر من پرداخته اید. بهر حال سوالم را ساده تر بیان می کنم:
آیا در ذهن شما(نه در عالم خارج) رسیدن به سرنوشتی دردناک یا سرنوشتی زیبا و به کام اهمیت دارد یا نه؟
در این بخش از نظرات ایشان،به نظر می رسد که پس از سلسله مباحث نسبتا طولانی میان بنده و ایشان بالاخره به سوال مورد نظر ایشان رسیدیم.این سوال از این قرار است که:
□ آیا از نظر ما رسیدن به سرنوشتی دردناک یا زیبا و به کام اهمیت دارد یا نه؟
در پاسخ ایشان می توانم به دو نحو پاسخی درج کنم:
پاسخ کوتاه: بله
پاسخ کامل:
بله. اهمیت دارد.اما همان گونه که در پاسخ کامل به بخش اول نظرات ایشان نگاشته شده است،این سرنوشت دردناک یا زیبا و به کام الزاما همان سرنوشتی نیست که در کتب مقدس ادیان نوشته شده است.چرا که باز هم همان گونه که گفته شد،هیچ حتمیتی در آن نیست،و با هیچ دلیلی نمی توان وجود این سرنوشت زیبا یا دردناک را اثبات کرد و از وجود آن اطمینان داشت.بنابراین تنها چیزی که می توان گفت این است که اهمیت دارد...
اما از آنجا که نمی توان مطمئن بود که آیا چنین چیزهایی از قبیل بهشت و جهنم(با تمامی تصویر هایی که از آنان ساخته شده است مثل حوری ها و غلمان ها و رودخانه ها و باغ ها و آتش و سرب سوزان و....) واقعا وجود دارند یا نه،نمی توان مطمئن بود که سرنوشت دردناک و یا زیبا و به کامی که شما از آن سخن می گویید نیز همانی است که شما می گویید.بنابراین چگونه در میان این همه تئوری و نظریه و گفته های مختلف،به این ایمان دارید که آنچه در ادیان مختلف گفته شده است درست می باشد و ما اشتباه می گوییم؟ هیچ کس نمی تواند نظری حتمی دهد.به همین لحاظ اندیشیدن به این مسائل گاهی تنها اتلاف زمان خواهد بود و کاری از پیش نخواهد برد.اینجاست که به دلیل همین اتلاف زمان، و جلوگیری از پیشرفت انسان در زمینه های مختلف، و عدم حتمیت در نظر نهایی، این مفاهیم به نام " بی اهمیت " نامیده شده اند.آنچه مهم است این است که حال که هستیم،تلاش کنیم تا بهتر باشیم.نه این که چشم به مفاهیمی بدوزیم که اصلا ازآنها مطمئن نیستیم...
سوال دیگری که ممکن است در ذهن ما به وجود بیاید این است که: " پس زندگی پوچ و بی هدف است؟" " پس پاسخ بدی ها و خوبی ها چه؟"
در رابطه با این رویکرد دو مساله حایز اهمیت می باشد:
- این سوالات از میل به جاودانگی انسان سرچشمه می گیرند.
- آیا واقعا یک سیستم پاداش و جزا در جهان وجود دارد یا نه؟
از نظر ما عملا هر دوی این سوالات و یا موارد درست می باشند.یعنی این سوالات از میل به جاودانگی انسان سرچشمه می گیرند.اما نکته ای که هست این می باشد که سیستمی مشابه یک سیستم پاداش و جزا در جهان وجود دارد،که در بخش هایی که درهمین وبلاگ تحت عنوان "روح" نگاشته شده اند، پوشش داده شده اند.دوستان عزیز می توانند آن بخش ها را مطالعه کرده، و به نظر ما در مورد این سیستم پاداش و جزا برسند.


