چونان خطی که بر دیوارهای آجری کشیده باشند
با عمق کم
و عمر زیاد
زیر نوازش مهتاب گام بر خواهم داشت...
دیده نخواهم شد
لمس خواهم شد
دیده نخواهم شد
ماندگار خواهم شد...
بانوی ماه
با تبری در دست ایستاد
خواند:
شب آمده است
شب آمده است
به پا خیزید
شمهام گورا
و صدای تبرها بود و شمشیرها
و صدای نعره ها بود و بوی خون
و صدای طبل بود و پرواز بی بال...
بانوی ماه
با جام خون عزیزان از دست رفته بر لب
با نفرت خویش از خورشید
خواند:
روز در کمین است
روز در کمین است
ماه را دنبال کن
آنگاه که تاریک شدی
و کالفو در تو لانه کرد
او را نیز به زیر بکش که انعکاس خورشید است...
بانوی ماه
با تیغه شمشیر آغشته به خون دشمنان تاریکی نگاشت:
زین پس تو را نام دیگری خواهم داد
تو را
و تمامی یاران تو را
کماشوتا
خواهم نامید...
درود
از تمامی دوستانی که در این مدت نسبتا طولانی همراه ما بودند سپاسگزاریم. غیبت نسبتا طولانی نگارنده در ابتدا به دلیل مشکلات متعددی بود که در این مدت گریبانگیر شده بود، و پس از آن تغییراتی که در جامعه نفرت ایجاد شد مرا بر آن داشت تا مدتی از نوشتن دست بردارم و دوباره بازگردم...
والپرگیشنات سال گذشته، سلطان تاریکی از میان ما پر کشید، و در تمامی این مدت اعضای جامعه نفرت بدون یک استاد مستقیم، تحت آموزه های اساتید اعظم واقع در پوتومیتان تعلیم می دیدند، تا اینکه امسال، در نزدیکی والپرگیشناتی دیگر، فرصت آمدن بانوی ماه پس از جنگی عظیم به دست آمد...
بدین وسیله به اطلاع تمامی دوستان می رساند که بانوی ماه، استاد جدید جامعه، در مقر خویش مستقر شدند، و به دستور ایشان، روند این وبلاگ اندکی تغییر خواهد یافت.
از این پس، مفاهیم عقیدتی پایه در این وبلاگ مطرح نخواهند شد، و این مکان به محل آموزش های تخصصی جامعه نفرت تبدیل خواهد گشت. باشد که آنان که گام در این راه گذاشته اند، همراه ما گام های بیشتری بردارند و در کنار یکدیگر، یک گام به انتها، به دنیای تاریکی و آسمان های شبانه نزدیک تر شویم...
ما
دوباره در آسمان های شبانه
خواهیم راند
کماشوتا ست



مهر 1387
