سه شنبه 15 اسفند ماه سال 1385
آغاز دوباره
با که سخن می گویم؟
روی سخنم با کیست؟
با مشتی استخوان پوکیده
با مغزهای پر از کرم های منتظر
برای پوسیدن این جسد
با که سخن می گویم؟
با تویی که از گوش کردن تنها شنیدن را می شناسی؟
با تویی که صدایم برای تو تنها وزوز مگس است؟
می دانم
می دانم که حرف هایم را تنها مشتی جملات از روی شکمی سیر می پنداری
اما من برای آنچه می گویم رنج کشیده ام
به انتخاب تن ندادم
که تنها انتخابم جادو بود
به انحراف تن ندادم
که راه راست برایم جادو بود
رنج کشیدم
می فهمی؟
عمرم را به پای جادو ریختم
تا پیاله ام را پر کند استادم
و اینک
دیگر بار
به فرمان بانوی ماه
دوباره سخن خواهم گفت...
بانو گفت:
گام اول در جادو یافتن تعادل در درون خویشتن است. تعادل درون را بشناس، و سپس به تعادل بیرون بیاندیش. آنگاه آشوب را درخواهی یافت
ما
دوباره در آسمان های شبانه
خواهیم راند
کوماشوتا ست



مهر 1387
