شارژر همراه موبایل Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 31 خرداد ماه سال 1386
نشانه های طوفان...

بر آستان آب های شفابخش ساحل دوست داشتنی ام

دراز کشیدم

هوا، بس غم فزا

بس سرد...

 

با چشمانم،

با گوش هایم،

نفس کشیدم

بر بلند ترین عصر های زمان...

 

از این کوهستان

به جهان قسم می خورم

من کوبنده ام

من رعدم

 

به نشانه هایم در دست

باز خواهم گشت

تا تمام سرزمین های فراسوی دریاها را

بسوزانم...

 

ما

دوباره در آسمان های شبانه

خواهیم راند

 

کماشوتا ست

 

پنجشنبه 17 خرداد ماه سال 1386
غبار داغ

کوه ها، سنگین چونان غبار گشته اند

برج ها چونان دود خواهند گشت

عصرها، به هم فشرده تا غبار تابستانی شوند

با ورود به آستانه تعلیق

پاها آرزومند زمین سخت خواهند بود

گم گشته در سرزمین وسیع ممنوعه

فروفتاده از ابرها بر آستان سرزمین مقدس

خرد گشته در آسیاب اندیشه

کوه ها، غبار

برج ها، دود

عصرها، غبار تابستان

در تعلیق...

 

قوی های زیبا از ابرهای سنگین به دار آویزانند

ماه، چونان گناه فراموش گشته ای شنا می کند

شنا می کند

به سمت عمق...

 

از میان بام همگون بالای سر،

پرندگان به دار آویخته برخواستند

سنگین، چون مجسمه هایی از مس

در تعلیق، چونان رویایی اثیری

قوی ها سنگین شدند تا ساکت بمانند

چونان آن چشمه، که غرق خواهد گشت...

چهارشنبه 9 خرداد ماه سال 1386
برای تویی که اهل اندیشه ای...

به آرامی

به توقف رسید

سفر

به انتها رسید...

 

اینجا

برای یافته شدن

تنها هیچ موجود است

 

تمام راه را آمدم

تا

بیابم

هیچ

هیچ

هیچ...