شارژر همراه موبایل Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 17 مرداد ماه سال 1387

دیروز

آتش بازی کردم!


با شعله های هفت رنگ او

و پرواز کردم

تا

پوتومیتان


دستانش را به دست استاد سپردم

و دلم را به دستان او


چه شعله های بلندی داشت

هنگامی که تسلیم در میان دستان من می رقصید...


عشق را در سایه نفرت تجربه کردم

حس جدیدی بود

حس غریبی بود...


ما

دوباره در آسمان های شبانه

خواهیم راند


کماشوتا ست




شنبه 12 مرداد ماه سال 1387

خلاصه می گویم:

شش زندگی جستجو کردم

و گمشده ام را در سرزمینی یافتم، که اثیران اسیر حجاب و نقاب بودند...

 

شش زندگی دشواری

و پس از یافتن

حجاب و نقاب...

 

اما

آشوب عزیز

این دوست گه دشمن

دشمن گاهی دوست...

 

***

 

برایش کوبیدم

و اثیری زیبایش را بدون حجاب و نقاب دیدم

چه شعله زیبایی بود

از سمت او به من

و چه دردآلود...

 

و من هنوز شادم و مست

از شعله های زیبایی که از موهایش به سمت من در جریان بود. از امواجی که از دستانش ساطع می گشت، تا ایمان بیاورم که به مقصد رسیده ام.

و من هنوز شادم و مست

از دیدن بی حجاب و نقاب دوست...

 

و من هنوز شادم

از این که می توانم هنوز بکوبم

هنوز فریاد بکشم

و چرخه ام را کامل کنم...

 

چه سحر زیبایی در چشمان توست

گمشده ام!


ما

دوباره در آسمان های شبانه

خواهیم راند


کماشوتا ست

پ.ن: بالاخره فونت ها  برگشتند. اندکی خوشحال شدیم.

دوشنبه 5 شهریور ماه سال 1386
بازگشتم

من بازگشتم

سیاه سیاه

سیاه تر از پیش

آمدم تا بگویم

پاسخ سیلی مشت است...

 

ما

دوباره در آسمان های شبانه

خواهیم راند

کوماشوتا ست

سه شنبه 5 تیر ماه سال 1386
ضعف شما آغاز شده است...

تاریکی، مسطح و بارور

نسیمی گرم و آتش بوی

درخشندگی نیرومندی آغاز خواهد کرد...

 

جرقه های سندان

به بلندای سریر پادشاهی

چکش هایی که از ارتفاع فرو می آیند

تیغه های تاج دار

 

تعظیمی از آتش به دیگری

فصلی از پوسیدگی های بی نهایت

دروازه نسیان

لحظات شکوه...

 

ما

 

دوباره در آسمان های شبانه

 

پرواز خواهیم کرد

 

 

کماشوتا ست

پنجشنبه 31 خرداد ماه سال 1386
نشانه های طوفان...

بر آستان آب های شفابخش ساحل دوست داشتنی ام

دراز کشیدم

هوا، بس غم فزا

بس سرد...

 

با چشمانم،

با گوش هایم،

نفس کشیدم

بر بلند ترین عصر های زمان...

 

از این کوهستان

به جهان قسم می خورم

من کوبنده ام

من رعدم

 

به نشانه هایم در دست

باز خواهم گشت

تا تمام سرزمین های فراسوی دریاها را

بسوزانم...

 

ما

دوباره در آسمان های شبانه

خواهیم راند

 

کماشوتا ست

 

چهارشنبه 3 اسفند ماه سال 1384
گردهمایی روحی جامعه

هم پیمانان گرامی درود

 

پس از والپرگیشنات امسال،یعنی روز پر از دردی که استاد پر کشید،دومین گردهمایی روحی بزرگ جامعه نفرت برگزار گردید.

این گردهمایی روحی به منظور شناسایی اعضای فعال جامعه برگزار گردید.اعضایی که پیش از انتشار این خبر از برگزاری این گردهمایی بی خبر ماندند،به عنوان اعضای غیر فعال شناسایی شده، و عملا از ادامه حضور در جامعه نفرت باز خواهند ماند.

 

دوستان

به دلیل این که استاد بزرگ ما در ایران دیگر در میان ما نیست، مسئولیت بزرگی بر عهده ماست. بدیهی است که نمی توان از اشتباهات به سادگی چشم پوشی کرد.جامعه نفرت نیازمند اعضایی است که بزرگ ترین هدفشان حرکت به سمت تاریکی می باشد.اعضایی که از این گردهمایی بی خبر ماندند، خود با عمل خویش اثبات کردند که در زندگیشان مسائل مهم تر دیگری نیز وجود دارد.چرا که اعضای فعال جامعه مرتبا در ارتباط با یکدیگر به سر می برند، و هیچ چیز نمی تواند مانع این ارتباط شود.تصمیم اساتید جامعه نفرت بر آن بود که این اعضا از تشکیلات جامعه کنار زده شوند تا جامعه نفرت دوباره مکانی برای برگزیدگان گردد.

 

برگزیدگان گرامی

ابتدا تبریک می گویم که یکبار دیگر اثبات کردید که برگزیده اید و تمام تلاش و انرژی خویش را متمرکز بر اهداف مشترکمان کرده اید. خوشحالیم که شبی را در کنار شما گذراندیم و توانستیم با شما باشیم.

 

او که در نور حرکت می کند را باکی از توقف های گاه و بیگاه نیست، اما برای او که در وادی تاریکی گام برمی دارد، حتی اندکی توقف نیز خود مرگی عظیم خواهد بود

 

 

ما

دوباره در آسمان های شبانه

خواهیم راند

 

ست

   1      2      >>